مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شمات


معنی شمات

شمات . [ ش ِ ] (ع ص ، اِ) زیانکاران . گویند: رجع القوم شماتاً؛ ای خائبین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شمات اینجا را کلیک کنید

هم معنی شمات

سرزنش : بدگویی، بیغاره، پیغاره، تعنت، تقبیح، تشنیع، تقریع، سرکوفت، شماتت، شنعت، طعن، طعنه، عتاب، قدح، لوم، مخالفت، مذمت، معاتبت، معاتبه، ملام، ملامت، نکوهش و تمجید، ستایش
سرزنش کردن : 1 تثریب، تقریع، تشنیع 2 شماتت کردن، ملامت کردن، عتاب کردن، نکوهش کردن، نکوهیدن و ستایش کردن، ستودن
سرکوفت : زخم‌زبان، سرزنش، شماتت، طعنه، لوم، ملامت، نکوهش و تحسین، تمجید
سرکوفت زدن : سرزنش کردن، شماتت کردن، ملامت کردن، نکوهیدن، نکوهش کردن و تمجید کردن، تحسین کردن، تشویق کردن
تقبیح : 1 بدگویی، زشت‌شماری، سرزنش، شماتت، ملامت و تحسین 2 رد، بدگفتن، 3 زشت داشتن، زشت شمردن و نیکوشمردن


ترجمه شمات

شماتت کردن: taunt
شماتت: taunting


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شمات

سخن امام جعفر صادق (ع): در بلایی كه بر برادر مؤمن تو نازل شود اظهار شماتت و شادی مكن كه خدا او را رحم می‌كند و از او دفع می‌كند و بر تو آن بلا را می‌فرستد.

ور نه چون خندد که اهل آن جهان *** بر بد و نیکند مشفق مهربان‏
این بمنگیدند در زیر زبان *** آن اسیران با هم اندر بحث آن‏
تا موکل نشنود بر ما جهد *** خود سخن در گوش آن سلطان برد
آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او ***
گر چه نشنید آن موکل آن سخن *** رفت در گوشى که آن بد من لدن‏
بوى پیراهان یوسف را ندید *** آن که حافظ بود و یعقوبش کشید
آن شیاطین بر عنان آسمان *** نشنوند آن سر لوح غیب دان‏
آن محمد خفته و تکیه زده *** آمده سِر گِرد او گردان شده‏
او خورد حلوا که روزیش است باز *** آن نه کانگشتان او باشد دراز
نجم ثاقب گشته حارس دیور ان *** که بهل دزدى ز احمد سر ستان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شماخی

شماخی . [ ش َ ] (اِخ ) لقب آن دارالملک است . (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔمؤلف ). شهری است به اران به یک فرسنگی لشکرگاهی که شروان شاه بدانجا نشیند. (از حدود العالم ). نام شهر حاکم نشین شرو

معنی شمات

شمات . [ ش ُم ْ ما ] (ع ص ، اِ)شادشوندگان به مکروهی و خرابی کسی ، و این جمع شامت است که اسم فاعل از شماتت باشد. (آنندراج ) (غیاث ).

معنی شمائم

شمائم . [ ش َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ شمیمة. خوش بوهایی که بوییده شوند. (از آنندراج ) (از غیاث ).

معنی شماخ

شماخ . [ ش َ ] (اِ) مخفف شاماخ است که پستان بند زنان یعنی پارچه ای که پستانهای خود را بدان بندند. (از برهان ) (ناظم الاطباء). مخفف شاماخ که سینه بند زنان باشد. (آنندراج ) (از انجمن آرا). رجوع به شاماخ

معنی شماتت آمیز

شماتت آمیز. [ ش َ ت َ ] (ن مف مرکب ) آمیخته به شماتت . توأم با شماتت .

معنی شماخی

شماخی . [ ش َ] (اِخ ) قاسم بن سعید... شماخی عامری مغربی . او راست : 1- الحکمة، در شرح رأس الحکمة. 2- سردالحجة علی اهل الفصلة فی عقائد الاباضیة و الاخلاق و نحوها. 3- الظهور المحتوم ، که به سال 1327 هَ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<