مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شلا


معنی شلا

شلا. [ ش َ ] (ع اِ) اندام با گوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || تن از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). تن هر چیز. (از اقرب الموارد).

معنی شلا- ترجمه شلا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شلا اینجا را کلیک کنید

هم معنی شلا

سرحد : 1 ثغر، حد، کرانه، مرز، ناحیه 2 سردسیر، ییلاق و گرمسیر، قشلاق
سردسیر : سرحد، ییلاق و قشلاق، گرمسیر
سوط : تازیانه، شلاق
پرچین‌وشکن: پرتاب، شکن‌برشکن، فردار، مجعد و شلال، صاف، لخت
تاب‌دار، تابدار : 1 پرپیچ‌وتاب، پرتاب، پیچیده، تابیده، تافته و صاف، شلال، لخت 2 تابان، روشن، پرفروغ


ترجمه شلا

شلاق خوردن: be whipped
شلاقی: of whip
شلاق خور: durable
شلاق خور: tough
شلاق لنگربرداشتن: cat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شلا

سخن راسین: با شلاق اراده می توان اسبی وحشی و سركش را رام كرد.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شلاغ

شلاغ . [ ش َل ْ لا ] (از ع ، اِ)شلاق . تازیانه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شلاق شود.

معنی شلاب

شلاب . [ ش ُ ] (اِ مرکب ) به لهجه ٔ طبری : باران سخت . (یادداشت مؤلف ).

معنی شل محله

شل محله . [ ش ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان لنگاشهرستان شهسوار. سکنه ٔ آن 110 تن . آب آن از رودخانه ٔ کاظمرود. محصول عمده ٔ آنجا برنج ، چای و مرکبات . راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیا

معنی شل مشلی

شل مشلی . [ ش ُ م َ ش ُ ] (ص مرکب ) (اصطلاح عامیانه ) صفت است برای آدمهای بیحال و وارفته و شل و ول و تنبل . (فرهنگ لغات عامیانه ).

معنی شلاء

شلاء.[ ش َل ْ لا ] (ع ص ) مؤنث اشل ؛ گویند: امراءة شلاء؛ زن تباه دست . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زن تباه دست . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). دست خشک . (دهار). تأنیت اشل ، زن که دست وی شل باش

معنی شلار

شلار. [ ش ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 145 تن . آب آنجا ازقنات و چشمه . محصول عمده ٔ آنجا غلات . صنایع دستی زنان کرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter