مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شعب


معنی شعب

شعب . [ ش َ ع َ ] (ع اِمص ) دوری در میان دو دوش و یا دو شاخ گاو و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شعب اینجا را کلیک کنید

هم معنی شعب

آژانس: 1 شعبه، نمایندگی 2 عامل، کارگزاری 2 خبرگزاری
ساحری : 1 افسونگری، جادوگری، 2 سحر، شعبده 3 شعبده‌بازی
سنگ‌انداز : اسم 1 سنگ‌افکن، کلوخ‌انداز 2 محل پرتاب سنگ(در دژها و قلعه‌ها) 3 سنگ‌رس (مسافت) 4 مانع‌تراش 5 جشن آخر ماه شعبان
شاخه: 1 ازگ، غصن 2، شجن، شعبه، فرع 3 گروه 4 شاخابه 5 شاخ
شاخه‌شاخه: پاره‌پاره، منشعب


ترجمه شعب

بدوشاخه منشعب کردن: bifurcate
شعبه جز: end office
شعبه: branch
منشعب شدن: branch off
شعب: branches


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شعب

سخن حضرت محمد (ص): شرم (‌از خدا نسبت به گناهان) ‌شعبه‌ای از ایمان است (‌قوّت ایمان افراد را نشان می‌دهد.)
سخن گابریل گارسیا ماركز: تله پاتی و روش های گوناگون آن، به گونه ای كه برخی می اندیشند، شعبده بازی و كلك نیست؛ بلكه یك نیروی بزرگ ذاتی است كه دانش، آن را نمی پذیرد ... چون آن را نمی شناسد ... همان گونه كه در آغاز، كروی بودن زمین را نپذیرفت و مردم گمان می كردند زمین پهن است.
سخن حضرت محمد (ص): شرم (‌از خدا نسبت به گناهان) ‌شعبه‌ای از ایمان است (‌قوّت ایمان افراد را نشان می‌دهد.)
سخن حضرت محمد (ص): شرم (‌از خدا نسبت به گناهان) ‌شعبه‌ای از ایمان است (‌قوّت ایمان افراد را نشان می‌دهد.)
سخن آرتور شوپنهاور: شعبده ها تنها برای یك بار دیدن جالب هستند و پس از آن تاثیر خود را از دست می دهند و دست استاد شعبده رو می شود.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شعبات

شعبات . [ ش ُ ع َ ] (از ع ، اِ) ج ِ شعبه . (یادداشت مؤلف ).شعبه های بسیار. (از ناظم الاطباء). رجوع به شعبة شود. || فروع . شاخه ها. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی شعب ابیطالب

شعب ابیطالب . [ ش ِ ب ِ اَ ل ِ ] (اِخ ) موضعی در مکه ، مولد آن حضرت (ص ). (از ناظم الاطباء). رجوع به المعرب جوالیقی ص 60 شود.

معنی شعب بوان

شعب بوان . [ ش ِ ب ِ ب َوْ وا ] (اِخ ) چراگاهی است فراخ به فارس در ممسنی دوفرسخی شرقی فهلیان (میان فارس و کرمان ) و آن یکی از چهار بهشت (جنات اربعه ) دنیاست ، و سه دیگر عبارتند از: اُبُلّة. در بصره ،

معنی شعبان

شعبان . [ ش َ ] (ع اِ) نام ماه هشتم از ماههای تازیان . ج ، شَعبانات ، شَعابین . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). نام ماهی که دردوره ٔ جاهلی عاذل می گفتند. (از السامی فی الاسامی ) (منتهی الارب ). ن

معنی شعاعیة

شعاعیة. [ ش ُ عی ی َ ] (ع ص نسبی ) شعاعی . منسوب به شعاع . (از ناظم الاطباء). رجوع به شعاع و شعاعی شود.

معنی شعب

شعب .[ ش َ ] (ع مص ) فراهم آوردن درز و شکاف را (یا عام است ). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراهم آوردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || پریشان ساختن . (منتهی الارب ) (نا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: