مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شدکارندگی


معنی شدکارندگی

شدکارندگی . [ ش ُ رَ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شدکارنده .

معنی شدکارندگی- ترجمه شدکارندگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شدکارندگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی شدکارندگی


ترجمه شدکارندگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شدکارندگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شدنی

شدنی . [ ش ُ دَ ] (ص لیاقت ) قابل شدن . ممکن . عملی . میسور. میسر. مقدور. آنچه تواند بود. آنکه تواند شد. (یادداشت مؤلف ). ممکن . کردنی . عملی و هر چیز که لایق و قابل اجراباشد. (ناظم الاطباء): این کار

معنی شدکاریدگی

شدکاریدگی . [ ش ُ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شدکاریده .

معنی شده

شده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از شدن : کاری است شده . (یادداشت مؤلف ). گشته . گردیده . بوده . وقوع یافته . واقع شده : مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان پاک بازی و نیرنج نیک او را فسان

معنی شدق

شدق . [ ش َ دَ ] (ع اِ) فراخی کنج دهان . (منتهی الارب ). فراخی دهان . (از اقرب الموارد).

معنی شدنگاه

شدنگاه . [ ش ُ دَ ] (اِ مرکب ) موقع و محلی که در آنجا چیزی واقع گردد. (ناظم الاطباء).

معنی شدن

شدن . [ ش َ ] (ع اِ) درختی است شکوفه ٔ آن مانند شکوفه ٔ یاسمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: