مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شتار


معنی شتار

شتار. [ ش ِ ] (اِخ ) نقب ... نقبی است در کوهی از کوههای سراة بین ارض بلقاء و مدینه در سمت مشرق طریق الحاج و منتهی میشود به یک زمین وسیع پرگیاه . و کوههای قاران مشرف بر این مکان است . (از معجم البلدان ).

معنی شتار- ترجمه شتار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شتار اینجا را کلیک کنید

هم معنی شتار

آدم‌کشی، آدمکشی: ترور، جنایت، قتل، کشتار
سلاخ‌خانه : بسملگاه، قربانگاه، کشتارگاه، مسلخ
سلاخی : 1 کشتار 2 قصابی
پشتاره: خورجین، کوله‌بار
ترک‌تازی، ترکتازی : 1 تاخت‌ناگهانی، یورش سریع 2 تاخت‌وتاز، جولان 3 تاراج، کشتار


ترجمه شتار

نوشتاری: written
کشتار متقابل: internecine
کشتار کردن: kill
صحنه کشتار: shambles
کشتار کردن: slaughter


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شتار

سخن فرناندو پسوا: درك احساس یك راز دشوار است. مثل اینكه كسی ناظر كشتاری باشد و همزمان به درگیری های بی اهمیت اجتماعی بیندیشد، یا هنگام تماشای سنگی كوچك بر سطح خیابان، هیچ تصویری جز هستی خود را دامن نزند.
سخن سیسرو: بسیار شنیده ام كه می گویند از نوشتارهای ذیمقراطیس و افلاطون به جای مانده است كه هیچ شاعر بزرگی بدون اشتیاقی آتشین و اندك بهره ای از جنون، قادر به زندگی نیست.
سخن سیسرو: بسیار شنیده ام كه می گویند از نوشتارهای ذیمقراطیس و افلاطون به جای مانده است كه هیچ شاعر بزرگی بدون اشتیاقی آتشین و اندك بهره ای از جنون، قادر به زندگی نیست.
سخن بودا: همه‌ی مردم از جزای كار بد بر خود لرزند و همه از مرگ هراسند. به یاد دار كه تو نیز چون آنانی. مَكُش و مایه‌ی كُشتار مَشو.
سخن سیسرون: جنگ، كشتارگاه كسانی است كه همدیگر را نمی شناسند، به سود كسانی است كه یكدیگر را می شناسند، اما همدیگر را نمی كشند؛ جنگ قوانین را خاموش می كند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شتامة

شتامة. [ ش َ م َ ] (اِخ ) شتیم بن ثعلبه ، پدر قبیله ای است در ضبه . (منتهی الارب ).

معنی شتابی نمودن

شتابی نمودن . [ ش ِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ ] (مص مرکب ) شتابی کردن . شتاب کردن . تَعَجﱡل . تَغَلغُل . تَهریف . عَسل . عَملَسَة. عِیهَمَة. مُداغَصَة.نَزر. (منتهی الارب ). اِفراط؛ شتابی نمودن در کاری . (منت

معنی شتاغ

شتاغ . [ ش ِ ] (ص ، اِ) هر زن شیردهنده . (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). || ماده ٔ هر حیوانی که شیر بسیار دهد. (برهان ). ماده ٔ حیوان که شیر دهد. (از فرهنگ جهانگیری )(از انجمن آرا) (آنندراج ). || ست

معنی شتامة

شتامة. [ ش َت ْ تا م َ ] (ع ص ) مؤنث شتام . || رجل شتامة؛ که بسیار دشنام دهد. (از ذیل اقرب الموارد). || شیر که ترش روی و عابس باشد. (از اقرب الموارد).

معنی شتافته

شتافته . [ ش ِ ت َ ] (ن مف ) اشتافته . عجله کرده . شتاب کرده .شتابیده . (از ناظم الاطباء). رجوع به اشتافته شود.

معنی شتام

شتام . [ ش َت ْ تا ] (ع ص ) شاتم . دشنام دهنده . (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). بدزبان : بهری خوارج شدند و بهری غالی ... و بهری شتام و لعان و عیاب شدند... (کتاب النقض ص 375).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: