مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاهورد


معنی شاهورد

شاهورد. [ هَْ وَ ](اِ مرکب ) شادورد. شایورد. هاله و طوق و خرمن ماه . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آن بخار که چون ابری گرد ماه در آمده باشد چون سپری . و گروهی سرایچه خوانند و تازیان هاله گویند. (از آنندراج ) : یکی همچون پرن در اوج خورشید یکی چون شاهورد از گرد مهتاب . (تحفه ٔ اوبهی ). || اورنگ پادشاهی . || خوابگاه . || نام هفتم گنج خسرو. || نام نوایی از موسیقی . (ناظم الاطباء). چهار معنی اخیر در فرهنگهای دیگر دیده نشد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاهورد اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاهورد


ترجمه شاهورد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاهورد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاهوارق

شاهوارق . [ رُ ] (اِخ ) دهی ازدهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک . دارای 400 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، بنشن ، پنبه ، انگور و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

معنی شاهی

شاهی . (اِ) تره تیزک که یک قسم سبزی خوردن است . (فرهنگ نظام ) (منتهی الارب ). شب خیزک . تره تیزک .رشاد. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به تره تیزک شود.

معنی شاهه

شاهه . [ هََ ] (اِخ ) نام شهری است از ملک هاماوران که سودابه از آنجا بود. (فرهنگ جهانگیری ). نام شهری بود بناکرده ٔ پدر سودابه در هاماوران و تولد سودابه زن کیکاوس در آن شهر بود. (برهان قاطع) (ناظم الا

معنی شاهول

شاهول . (اِ) شاغول . شاقول . پاندول ساعت . (از ناظم الاطباء). || هر آلتی که حرکت و نوسانی دارد. (ناظم الاطباء). رجوع به شاغول و شاقول شود.

معنی شاهی

شاهی . (حامص ) پادشاهی و سروری . (برهان قاطع). شاه بودن . (فرهنگ نظام ). مقام شاه . (یادداشت مؤلف ). سلطنت . پادشاهی . خسروی . ملک : روز ارمزد است شاها شاد زی بر کَت ِ شاهی نشین و باده خور. ابوشکو

معنی شاهی

شاهی . [ ی ی ] (ع ص نسبی ) دارنده و صاحب شاء یعنی گوسپندان . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<