مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاط


معنی شاط

شاط. [ شا طط ] (ع ص ) مردی که مابین دو طرف او فراخ و وسیع باشد و مرد گشاده سینه . (منتهی الارب ). بیّن الشطاطه ؛ ای بعید مابین الطرفین . (اقرب الموارد). || دور. (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاط اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاط

آرایشگر: 1 آراینده 2 چهره‌آرا، مشاطه 3 پیرایشگر، حلاق، سرتراش، سلمانی
آزرده‌دل: حزین، دل‌آزرده، دلتنگ، دلگیر، غمگین، ملول و پرنشاط، زنده‌دل
ساحل : شاطی، عراق، کرانه، کنار، کناردریا، کناره‌ور
سار : صفت 1 سارنگ 2 رنج، محنت، درد 3 شتر 4 پرده، ساره 5 نشاطآور، نشاطانگیز، شادی‌زا
سرحال : 1 تندرست، سالم، صحیح‌المزاج و مریض، بیمار، ناخوش 2 بانشاط، خوشحال، سردماغ، سرزنده، شاد، کیفور، لول، مسرور و ناخوش، بدحال، ناشاد


ترجمه شاط

شاطر: baker
مشاطه: beautician
نشاط: Neshat
نشاط حیاتی: elanvital
بی نشاط: sad


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاط

سخن آنتونی رابینز: نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود كه اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس كنند. خوشدلی به معنی خوش خیالی و فرار از مشكلات نیست، بلكه نشانه ی هوش و ذكاوت شما است.
سخن هاری امرسون فوسدیك: شادی و نشاط زیاد زمانی رخ می دهد كه بتوانیم بر سختیها و شدائد غلبه كرده و پیروز شویم.
سخن ویلیام جیمز: شاد و بانشاط باشید، بگویید و بشنوید و به غم و غصه مجالی برای خودنمایی ندهید.
سخن آندره موروا: یك پیرمرد بدون اندوه و با نشاط هرگز بدون دوست و رفیق نخواهد ماند.
سخن روتر فورد: درمان غم و اندوه، سرگرم ساختن مغز به اندیشه های نشاط آور است.

پشم رنگین رونق خوش یافته *** آفتاب آن رنگها بر تافته‏
دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد *** خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند اى شغالک حال چیست *** که ترا در سر نشاط ملتویست‏
از نشاط از ما کرانه کرده‏اى *** این تکبر از کجا آورده‏اى‏
یک شغالى پیش او شد کاى فلان *** شید کردى یا شدى از خوش دلان‏
شید کردى تا بمنبر بر جهى *** تا ز لاف این خلق را حسرت دهى‏
بس بکوشیدى ندیدى گرمیى *** پس ز شید آورده‏اى بى‏شرمیى‏
گرمى آن اولیا و انبیاست *** باز بى‏شرمى پناه هر دغاست‏
که التفات خلق سوى خود کشند *** که خوشیم و از درون بس ناخوشند
چرب کردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان که من چنین خورده‏ام و چنان‏ ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن عبداﷲ سعدی ، مکنی به ابومحمد ازمشاهیر علماء و محدثین عامه که برای تحصیل علم از مولد خود شاطبه به شام و عراق رفت و از علمای آن نواحی استماع حدیث کرد و در سال 465 هَ .

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) ابراهیم بن موسی بن محمد اللخمی الشاطبی ثم الغرناطی مکنی به ابواسحاق ، اصولی ومفسر و فقیه و محدث و لغوی بود. از ائمه ٔ مالکیان بشمار است . از کتاب های او «الموافقات فی اصول الفقه

معنی شاصیة

شاصیة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث شاصی . (اقرب الموارد). خیک درآکنده که پایچها دروا شده باشد. (منتهی الارب ). ج ، شاصیات و شواصی . (اقرب الموارد).

معنی شاض

شاض . (اِ) به زبان هندی آرهروتور نیز نامند. ماهیت آن حبی است ازحبوب مأکوله ٔ معروفه ٔ مشهوره که در اکثر بلاد خصوص مازندران و هند و بنگاله و دکهن بهم میرسد بقدر نخود کوچکی و مدور اندک پهن و بر سر آن

معنی شاطبة

شاطبة. [ طِ ب َ ] (ع ص ) ج ، شواطب . (اقرب الموارد). زنی که شاخ نخل را پاره کند تااز آن بوریا سازد. || زنی که ادیم را بعداز آنکه کهنه کرده باشد بتراشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنی که شاخه ٔ

معنی شاط و شوط

شاط و شوط. [ طُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) شات و شوت . شارت و شورت . هارت و هورت . لاف و گزاف . اشتلم .گفتار یاوه و بیهوده و هرزه . (ناظم الاطباء). رجوع به شات و شوت ، شارت و شورت و شارت و شورت کردن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<