مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاط و شوط


معنی شاط و شوط

شاط و شوط. [ طُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) شات و شوت . شارت و شورت . هارت و هورت . لاف و گزاف . اشتلم .گفتار یاوه و بیهوده و هرزه . (ناظم الاطباء). رجوع به شات و شوت ، شارت و شورت و شارت و شورت کردن شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاط و شوط اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاط و شوط


ترجمه شاط و شوط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاط و شوط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاط

شاط. [ شا طط ] (ع ص ) مردی که مابین دو طرف او فراخ و وسیع باشد و مرد گشاده سینه . (منتهی الارب ). بیّن الشطاطه ؛ ای بعید مابین الطرفین . (اقرب الموارد). || دور. (ناظم الاطباء).

معنی شاطبة

شاطبة. [ طِ ب َ ] (ع ص ) ج ، شواطب . (اقرب الموارد). زنی که شاخ نخل را پاره کند تااز آن بوریا سازد. || زنی که ادیم را بعداز آنکه کهنه کرده باشد بتراشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنی که شاخه ٔ

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ بی / بی ی ] (ص نسبی ) منسوب به شاطبة. رجوع به شاطبة شود.

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن یوسف ملقب به رضی الدین . وی از جمله علمای دوران ارغون خان بود. در علم لغت دست داشت و به سال 784 هَ . ق . در گذشت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ، جزء اول از ج 3 ص 133

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (ع ص ) شوخ . بی باک . (منتهی الارب )، صعتری . سعتری . || کسی که از خباثت خود مردمان را عاجز کرده باشد. (منتهی الارب ). من اعیا اهله خبثا. (اقرب الموارد). المتصف بالدهاء و الخباثة. (المنجد

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (از ع ، ص ، اِ) دلاور و چالاک و تند. (آنندراج ). چست و چالاک . (ناظم الاطباء). عُفر (منتهی الارب ) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژگهنی . شاکر بخاری . مرغ ب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: