مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاطر


معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع در 6هزارگزی شمال باختری ماکو و 5هزارگزی خاور شوسه ٔ سنگر به دانالو. دامنه و آب وهوای آن معتدل است . عده ٔ سکنه ٔ آن 26 تن است . آب آن از رودخانه ٔ ساری سو، محصول عمده ٔ آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنجا جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد.قشلاق ایل جلالی است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاطر اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاطر

سعتری : اسم 1 بی‌باک، دلاور، شاطر، شوخ 2 سعترباز، زن هم‌جنس‌باز
شاطر: 1 نان‌پز، نانوا 2 چابک، چالاک، دلیر، فرز 3 باهوش، زیرک و کند
دلیر: باشهامت، بهادر، بی‌باک، بی‌پروا، پرجگر، پهلوان، تهمتن، جراتمند، جنگاور، دلاور، رزم‌آور، رشید، شاطر، شجاع، صفدر، قوی، گرد، مبارز، متهور، نترس و ترسو، جبون
فرز: تند، تیزرو، جلد، چابک، چالاک، چست، زرنگ، شاطر، شهم، قبراق و سست، کند
تندپا : تندپو، جلد، سریع‌السیر، شاطر


ترجمه شاطر

شاطر: baker
شاطر: footman
شاطر: clever


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاطر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاطرخانه

شاطرخانه . [ طِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جایگاه و خانه ٔ شاطران . فراش خانه . رجوع به شاطر شود.

معنی شاطرلنگه

شاطرلنگه . [ طِ ل َ گ َ / گ ِ ] (اِخ ) نام یکی از دماغه های دریای خزر واقع در شاخه ٔ کم عمقی از آب دریا در شبه جزیره ٔ آشوراده . رجوع به مازندران و استراباد رابینو ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص 89 و 214 شو

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (از ع ، ص ، اِ) دلاور و چالاک و تند. (آنندراج ). چست و چالاک . (ناظم الاطباء). عُفر (منتهی الارب ) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژگهنی . شاکر بخاری . مرغ ب

معنی شاطفة

شاطفة. [طِ ف َ ] (ع ص ) تأنیث شاطف و نعت فاعلی از شَطف : رمیة شاطفة؛ رمیه که از کشتنگاه لغزیده و جنبیده باشد.(منتهی الارب ). ای زلت عن المقتل . (اقرب الموارد).

معنی شاطریه

شاطریه . [طِ ری ی َ ] (معرب ، اِ) گیاهی است از تیره ٔ نعناع ،بوته های آن چوبی و پست قد است و کاسه ٔ آن پنج دندانه است . رجوع به تیره شناسی احمد پارسا ج 3 ص 7 شود.

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن یوسف ملقب به رضی الدین . وی از جمله علمای دوران ارغون خان بود. در علم لغت دست داشت و به سال 784 هَ . ق . در گذشت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ، جزء اول از ج 3 ص 133

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: