مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاطر


معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (از ع ، ص ، اِ) دلاور و چالاک و تند. (آنندراج ). چست و چالاک . (ناظم الاطباء). عُفر (منتهی الارب ) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژگهنی . شاکر بخاری . مرغ بی بربط به بربط ساختن دانا شود آهو اندر دشت چون معشوقگان شاطر شود. منوچهری . گفتی که خلق نیست چون من نیز در جهان هم شاطر ظریفم و هم شاعر و دبیر. ناصرخسرو. ملاح گفت کشتی را خللی هست یکی از شما که دلاورتر است و شاطر و زورمند باید که بدین ستون رود. (گلستان ). نه آبستن دربود هر صدف نه هر تیر شاطر زند بر هدف . سعدی (بوستان ). تو گفتی خروسان شاطر به جنگ فتادند در هم بمنقار و چنگ . سعدی (بوستان ). گرچه شاطر بود خروس به جنگ چه زند پیش باز رویین چنگ . سعدی (گلستان ). جوانمرد شاطر زمین بوسه داد ملک را ثنا گفت و تمکین نهاد. سعدی (بوستان ). که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر. (گلستان ). مردی گمان مبر که به پنجه ست و زور و کتف با نفس اگر برآیی دانم که شاطری . سعدی . || رند. (زمخشری ) (دهار). || عیار. در قدیم عیاران و شاطران کلاه بلند نوک تیز منگوله دار به سر می گذاشتند و پاتابه به پای می پیچیدند و پوست گرگ به کمر می بستند و دو خنجر به کمر می آویختند که یکی از آنها خنجر نقب بری بود. (یا نقم بری ) و همواره کمند و تازیانه همراه داشتند و جلبندهای پنهان و آشکارابخود می بستند که در آنها آلات گوناگون از شمعچه ٔ عیاری و مهره ٔ عیاری و قلمدان و کارد و سوهان و اره ٔ نرم بری و نیچه ٔ محتوی داروی بیهوشی جای داشت و این بیهوشانه را در بینی خفته میدمیدند یا در شراب افکنده بخورد کسان میدادند. برای تفصیل رجوع به داراب نامه وسمک عیار و اسکندرنامه و رموز حمزه و حسین کرد و نظائر این داستانها شود. || دزد و گره بر. (آنندراج ). رجوع به شطار و تمدن اسلام جرجی زیدان ترجمه ٔ جواهر کلام ج 5 ص 60 شود : کان (فضیل بن عیاض ) فی اول امره شاطراً یقطع الطریق بین ابیورد و سرخس . (ابن خلکان ). || پیک . خبرگزار. قاصد. || جلودار. (آنندراج ). فرقه ای از سپاهیان چالاک که به لباس خاص خود پیش سواری سلاطین و امرا دوند. (آنندراج ). نوعی پیادگان با لباسهای چند رنگ و کلاهی چون تاجی بلند که پیشاپیش شاهان پیاده رفتندی و شایددر قدیم پیک و قاصد بوده اند. (یادداشت مؤلف ). پیاده رو. (ناظم الاطباء). در عصر قاجار لباس شاطران کمرچین سرخ و کلاه بوقی سرخ و پاپیچ بوده . (فرهنگ نظام ). پیاده هایی با لباس خاص که در جلو کالسکه یا اسب شاه می رفتند. (یادداشت مؤلف ). خادمان امرای مشرق زمین اندکه از برای دویدن در پیشاپیش عرابه و کالسکه های ایشان تعلیم یافته بودند و ایلیای نبی هم بدین معنی در جلو کالسکه ٔ آحاب همی دوید. سرعت و تیزروی و دوام بعضی از این شاطرها خارج از باور است . (قاموس کتاب مقدس ). || پیاده نظام که سرعت و تیزروی ایشان بسیار معمول و مطلوب بود. (قاموس کتاب مقدس ). || شطرنج باز. (آنندراج ). || نان بند. نان پز. آنکه در نانوایی کنده را پهن کرده در تنور بندد یا نهد. متصدی پهن کردن کنده ٔ خمیر و بستن آن به تنور دکانهای نانوایی . پاچال دار در دکانهای سنگکی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاطر اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاطر

سعتری : اسم 1 بی‌باک، دلاور، شاطر، شوخ 2 سعترباز، زن هم‌جنس‌باز
شاطر: 1 نان‌پز، نانوا 2 چابک، چالاک، دلیر، فرز 3 باهوش، زیرک و کند
دلیر: باشهامت، بهادر، بی‌باک، بی‌پروا، پرجگر، پهلوان، تهمتن، جراتمند، جنگاور، دلاور، رزم‌آور، رشید، شاطر، شجاع، صفدر، قوی، گرد، مبارز، متهور، نترس و ترسو، جبون
فرز: تند، تیزرو، جلد، چابک، چالاک، چست، زرنگ، شاطر، شهم، قبراق و سست، کند
تندپا : تندپو، جلد، سریع‌السیر، شاطر


ترجمه شاطر

شاطر: baker
شاطر: footman
شاطر: clever


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاطر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاطرزاده

شاطرزاده . [ طِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) کنایه از خدمتکار چست و چالاک . (آنندراج ).

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن سعیدبن هشام ملقب به فخرالدین و معروف به ابن جنان و مکنی به ابوالولید از فقهای حنفیه و در عداد ادبا و شعرا معدود است . وی ادیبی فاضل و به مزاح و معاشرت مایل بود. نخست مذهب

معنی شاطرعبدا

شاطرعبدا. [ طِ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) نام یکی از طرفداران امیر سلطان (لله ٔ شاهزاده طهماسب میرزا و حاکم خراسان ) و از نوکران امیر غیاث الدین محمد که به حکم امیرسلطان در قصبه ٔ چهل دختران ساکن بود و به

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن عبداﷲ سعدی ، مکنی به ابومحمد ازمشاهیر علماء و محدثین عامه که برای تحصیل علم از مولد خود شاطبه به شام و عراق رفت و از علمای آن نواحی استماع حدیث کرد و در سال 465 هَ .

معنی شاطریه

شاطریه . [طِ ری ی َ ] (معرب ، اِ) گیاهی است از تیره ٔ نعناع ،بوته های آن چوبی و پست قد است و کاسه ٔ آن پنج دندانه است . رجوع به تیره شناسی احمد پارسا ج 3 ص 7 شود.

معنی شاطری

شاطری . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالوهاب بن محمدبن محمدبن علی المتوکل بن عمرالکاتب الشاطری ، معروف به ابن الشاطر بغدادی و مکنی به ابوطاهر. و آن نسبت اجدادی است و این شاطری از ابوحفص بن شاهین و ابوالحسن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<