مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاطبی


معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن سعیدبن هشام ملقب به فخرالدین و معروف به ابن جنان و مکنی به ابوالولید از فقهای حنفیه و در عداد ادبا و شعرا معدود است . وی ادیبی فاضل و به مزاح و معاشرت مایل بود. نخست مذهب مالکی داشته و به ارشاد کمال الدین بن العدیم و پسرش قاضی القضاة مجدالدین مذهب حنفی اختیار کرد. وی در مدرسه ٔ اقبالیه تدریس میکرده است . بسال 675 هَ . ق . در شصت سالگی در مولد خود شهر شاطبه درگذشت . (ریحانة الادب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاطبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاطبی


ترجمه شاطبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاطبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاطبة

شاطبة. [ طِ ب َ ] (ع ص ) ج ، شواطب . (اقرب الموارد). زنی که شاخ نخل را پاره کند تااز آن بوریا سازد. || زنی که ادیم را بعداز آنکه کهنه کرده باشد بتراشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنی که شاخه ٔ

معنی شاطبه

شاطبه . [ طِ ب َ ] (اِخ ) شهری است در مشرق قرطبه و خاور اندلس . (معجم البلدان ). شهری است بمغرب . (منتهی الارب ). شهری به اسپانیا. قیصاتیوا . رجوع به الحلل السندسیه ج 1 و 2و روضات الجنات فی احوال ال

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع در 6هزارگزی شمال باختری ماکو و 5هزارگزی خاور شوسه ٔ سنگر به دانالو. دامنه و آب وهوای آن معتدل است . عده ٔ سکنه ٔ آن 26 ت

معنی شاطرگنبد

شاطرگنبد. [ طِ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) نام بنای مکعب آجری است که رابینو از آن یاد کرده و در حوالی سمسکنده واقع در شش میلی شمال شهر ساری و نزدیک جاده ٔ شاه عباس واقع بوده است . رجوع به مازندران و استراباد ر

معنی شاطة

شاطة. [ طْ طَ ] (ع ص ) زن بلندبالا. (مهذب الاسماء). راست قامت : جاریة شاطة؛ دختر راست قامت . (منتهی الارب ). ای طویلة حسنة القوام و قیل معتدلة. (اقرب الموارد). زن درازبالا. || البعید. (مهذب الاسماء):

معنی شاطرزاده

شاطرزاده . [ طِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) کنایه از خدمتکار چست و چالاک . (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: