مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شاطبة


معنی شاطبة

شاطبة. [ طِ ب َ ] (ع ص ) ج ، شواطب . (اقرب الموارد). زنی که شاخ نخل را پاره کند تااز آن بوریا سازد. || زنی که ادیم را بعداز آنکه کهنه کرده باشد بتراشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنی که شاخه ٔ خرما را پوست کند سپس آن را در منقیّه بیندازد و با کارد آنچه را که روی آن است بگیرد تا نازک شود. (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شاطبة اینجا را کلیک کنید

هم معنی شاطبة


ترجمه شاطبة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شاطبة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شاطة

شاطة. [ طْ طَ ] (ع ص ) زن بلندبالا. (مهذب الاسماء). راست قامت : جاریة شاطة؛ دختر راست قامت . (منتهی الارب ). ای طویلة حسنة القوام و قیل معتدلة. (اقرب الموارد). زن درازبالا. || البعید. (مهذب الاسماء):

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع در 6هزارگزی شمال باختری ماکو و 5هزارگزی خاور شوسه ٔ سنگر به دانالو. دامنه و آب وهوای آن معتدل است . عده ٔ سکنه ٔ آن 26 ت

معنی شاطبی

شاطبی . [ ] (اِخ ) محمدبن سلیمان معروف به ابن ابی الربیع، مکنی به ابوعبداﷲ از قبیله ٔ معافر. وی در شاطبه تولد یافت ودر اسکندریه اقامت داشت و در همان شهر در گذشت . از جمله عرفا و اهل سیر و سلوک و ارباب

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (از ع ، ص ، اِ) دلاور و چالاک و تند. (آنندراج ). چست و چالاک . (ناظم الاطباء). عُفر (منتهی الارب ) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژگهنی . شاکر بخاری . مرغ ب

معنی شاطر

شاطر. [ طِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان جاپلق ، بخش الیگودرز، شهرستان بروجرد، واقع در 40 هزارگزی شمال باختری الیگودرز و 4 هزارگزی باختر ایستگاه راه آهن مأمون . جلگه است و آب وهوای معتدل دارد و سکنه ٔ

معنی شاطبی

شاطبی . [ طِ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن عبداﷲ سعدی ، مکنی به ابومحمد ازمشاهیر علماء و محدثین عامه که برای تحصیل علم از مولد خود شاطبه به شام و عراق رفت و از علمای آن نواحی استماع حدیث کرد و در سال 465 هَ .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: