مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صیفی


معنی صیفی

صیفی . [ ص َ ] (اِخ ) ابن ربعی ، مکنی به ابوهاشم محدث است .

معنی صیفی- ترجمه صیفی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صیفی اینجا را کلیک کنید

هم معنی صیفی

شتوی: زمستانه، زمستانی و صیفی
پالیز: باغ، بستان، پالیززار، جالیز، صیفی‌کاری، فالیز، کشتزار، لته، مزرعه
پالیزبان: 1 باغبان، جالیزبان، دشتبان، دهقان، صیفی‌کار، لته‌کار، ناطور 2 مغنی
تابستانی : 1 تابستانه و زمستانی 2 صیفی و شتوی
تبیینی : تشریحی، توجیهی، توصیفی، توضیحی


ترجمه صیفی

انقلاب صیفی: summer solstice
صیفی: estival
توصیفی: descriptive
صفت توصیفی: attributive adjective


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صیفی

سخن امام علی (ع): چه توصیفی كنم درباره‌ی دنیایی كه آغازش مشقّت است و پایانش فنا؟ در حلالش حساب است، و در حرامش عِقاب. هر كس در این دنیا احساس بی‌نیازی كند، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود، اندوهگین گردد.
سخن امام علی (ع): چه توصیفی كنم درباره‌ی دنیایی كه آغازش مشقّت است و پایانش فنا؟ در حلالش حساب است، و در حرامش عِقاب. هر كس در این دنیا احساس بی‌نیازی كند، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود، اندوهگین گردد.
سخن امام علی (ع): چه توصیفی كنم درباره‌ی دنیایی كه آغازش مشقّت است و پایانش فنا؟ در حلالش حساب است، و در حرامش عِقاب. هر كس در این دنیا احساس بی‌نیازی كند، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود، اندوهگین گردد.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صیفة

صیفة. [ ص َی ْ ی ِ ف َ ] (ع اِ) اخص است از صَیِّف که باران تابستانی است . (منتهی الارب ).

معنی صیفیون

صیفیون . [ ص َی ْ یو ] (ع ص ، اِ) ج ِ صیفی .

معنی صیقاة

صیقاة. [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است که در آن روزی از ایام عرب بوده است . (معجم البلدان ).

معنی صیفی

صیفی . [ ص َ ] (اِخ ) از پسران هاشم بن عبد مناف است . (صبح الاعشی ج 1 ص 358).

معنی صیقة

صیقة. [ ق َ ] (ع اِ) اخص است از صیق . غبار بالارفته . (منتهی الارب ). رجوع به صیق شود.

معنی صیقل

صیقل . [ ص َ ق َ ] (اِخ ) ابن الحکم الغفاری ، مکنی به ابووحشیه . رجوع به ابووحشیه الصیقل شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: