مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صقاع


معنی صقاع

صقاع . [ ص ُ ] (ع مص ) بانگ کردن خروس . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صقاع اینجا را کلیک کنید

هم معنی صقاع


ترجمه صقاع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صقاع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صقاری

صقاری . [ ص ُ را ] (ع اِ) قولهم جاء بالصقاری و البقاری ؛ یعنی آورد دروغ صریح را. (منتهی الارب ).

معنی صقح

صقح . [ ص ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَصقَح . (منتهی الارب ). رجوع به اصقح شود.

معنی صقال

صقال . [ ص َق ْ قا ] (ع ص ) مهره زن . (مهذب الاسماء). مهره کش . (غیاث اللغات ). || روشنگر یعنی آنکه آهن روشن کند. (مهذب الاسماء). شحاذ. جَلاّء.

معنی صقالبه

صقالبه . [ ص َ ل ِ ب َ] (ع ص ، اِ) ج ِ صقلابی . رجوع به صقلاب و صقلابی شود.

معنی صقب

صقب . [ ص َ ق َ ] (ع مص ) نزدیک گردیدن . (منتهی الارب ). نزدیک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِمص ) نزدیکی . || دوری . از لغات اضداد است . || (ص ) نزدیک . (منتهی الارب ). نزدیک کما قال النبی (ص ): ا

معنی صقالت

صقالت . [ ص ِ ل َ ] (ع مص ) صیقل کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : جوهر مظلم او در صقالت و صفوت بحدی می کشد که عکس نمای محاسن و صورکم فاحسن صورکم می گردد. (سندبادنامه ص 52).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: