مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صفین احول


معنی صفین احول

صفین احول . [ ] (اِخ ) در اوان خلافت مروان به امر وزارت مشغولی می کرد. (دستور الوزراء ص 20).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صفین احول اینجا را کلیک کنید

هم معنی صفین احول


ترجمه صفین احول


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صفین احول



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صفیقة

صفیقة. [ ص َ ق َ ] (ع اِ) حادثه . (منتهی الارب ).

معنی صفیق

صفیق . [ ص َ ] (ع ص ) ثوب ٌ صفیق ؛ جامه ٔ سخت باف . (منتهی الارب ). جامه ٔ سفت بافته و تنک نبافته باشد. (غیاث اللغات ). جامه ٔ تنک بافته . (مهذب الاسماء). هنگفت بافته . برشته بافته . ریزبافت . || وجه

معنی صفیه سلطان

صفیه سلطان . [ ص َ فی ی َ س ُ ] (اِخ ) یکی از زوجات سلطان مرادخان ثالث و والده ٔ سلطان محمدخان ثالث است . از زنان بسیار زیبا و خردمند بود و مدتها میل شدید پادشاه را بخود جلب کرد و در زمان وی و هم در ز

معنی صقار

صقار. [ ص َق ْ قا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه ، چرغدار. (دهار) (مهذب الاسماء). چرخ دار. || بسیار لعن کننده . || سخن چین . || کافر. || دوشاب فروش . (منتهی الارب ).

معنی صفیف

صفیف . [ ص َ ] (ع ص ، اِ) گوشت به سیخ درکشیده جهت بریانی . (منتهی الارب ). ما صف من اللحم علی الجمر لیشوی . (بحر الجواهر). گوشت نمک سوده . (مهذب الاسماء). گوشت که بر ریگ تافته بریان کنند. || چیزی که د

معنی صفینة

صفینة. [ ص ُ ف َ ن َ ] (اِخ ) بلدی است به عالیه از دیار بنی سُلَیم دارای خرمابن و ابونصر آرد: صفینه دهی است به حجاز بمسافت دو روز از مکه دارای خرمابن و کشت ها و مردم بسیار. کندی آرد: آن را کوهی است که

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: