مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صداقه


معنی صداقه

صداقه . [ ص ِ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان برکشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه 35هزارگزی خاور ارومیه . 1هزارگزی جنوب شوسه ٔ گلمانخانه به ارومیه . جلگه . معتدل مالاریائی . سکنه 160 تن . آب از شهرچای و چشمه . محصول آن غلات و توتون و چغندر و حبوبات و انگور. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جوراب بافی . راه ارابه رو، تابستان میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی صداقه- ترجمه صداقه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صداقه اینجا را کلیک کنید

هم معنی صداقه


ترجمه صداقه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صداقه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صداغ

صداغ . [ ص ِ / ص ُ ] (ع اِ) داغی است که بر صدغ شتر کنند. (منتهی الارب ). داغ که بر روی اشتر نهند. (مهذب الاسماء). داغی که میان دنبال چشم و گوش نهند بر درازا. (بحر الجواهر).

معنی صداکلفت

صداکلفت . [ ص َ / ص ِ ک ُ ل ُ ] (ص مرکب ) خشن آواز. جهوری الصوت . درشت آواز. خشن بانگ .

معنی صدپاره

صدپاره . [ ص َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) پاره پاره . بسیار چاک خورده : غیرت حق بود با حق چاره نیست کو دلی کز حکم حق صدپاره نیست . مولوی . این خرقه ٔ صدپاره ٔ ما دوختنی نیست . حافظ.

معنی صداقة

صداقة. [ ص ِ / ص َ ] (ع اِمص ) رجوع به صداقت شود.

معنی صدام

صدام . [ ص ِ ] (ع اِ) علتی است که در سر ستور باشد. (منتهی الارب ). || درد نیم سر. (مهذب الاسماء). مقابل صداع . || (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ).

معنی صداقت ورزیدن

صداقت ورزیدن . [ ص َ / ص ِ ق َ وَ دَ ] (مص مرکب ) دوستی کردن . دوستی ورزیدن . رجوع به صداقت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: