مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صح گذاشتن


معنی صح گذاشتن

صح گذاشتن . [ ص َ ح َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) رجوع به «صَح » شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صح گذاشتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی صح گذاشتن


ترجمه صح گذاشتن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صح گذاشتن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صح

صح . [ ص ُح ح ] (ع اِمص ) تندرستی از بیماری ، خلاف سقم . || بهی و برائت از هر عیب . (منتهی الارب ). || (ص ) درست و تندرست . (غیاث اللغات از لطایف ).

معنی صحابی

صحابی . [ ص َ بی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) منسوب به صحابة. (قطر المحیط). آنکه درک صبحت رسول (ص ) کرده است . در تعریفات گوید: الصحابی هو فی العرف من رأی النبی صلی اﷲ علیه و سلم و طالت صحبته معه و ان لم یرو

معنی صج

صج . [ ص َج ج ] (ع مص ) آهن را بر آهن کوفتن بدان مرتبه که آواز برآید. (منتهی الارب ).

معنی صحار

صحار. [ ص ِ ] (ع ص ) آشکارا. || (مص ) آشکارا کردن کاری را. (منتهی الارب ).

معنی صحاح

صحاح . [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صحیح . (اقرب الموارد) : همه خواندند بر تو چیز نماند یاد ناکرده از صحاح و کسور. ناصرخسرو. || ج ِ صَحاح . (منتهی الارب ).

معنی صجج

صجج . [ ص ُ ج ُ ] (ع اِ) آواز کوفتگی آهن بر آهن . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: