مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صحاح


معنی صحاح

صحاح . [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صحیح . (اقرب الموارد) : همه خواندند بر تو چیز نماند یاد ناکرده از صحاح و کسور. ناصرخسرو. || ج ِ صَحاح . (منتهی الارب ).

معنی صحاح- ترجمه صحاح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صحاح اینجا را کلیک کنید

هم معنی صحاح


ترجمه صحاح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صحاح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صحار الیمانی

صحار الیمانی . [ ص ُ رُل ْ ی َ ] (اِخ ) رجوع به صحاربن عیاش عبدی شود.

معنی صحار العبدی

صحار العبدی . [ ص ُ رُل ْ ع َ ] (اِخ ) رجوع به صحاربن عیاش عبدی شود.

معنی صحار

صحار. [ ص ُ ] (اِخ ) مردی از عبدالقیس است . (منتهی الارب ).

معنی صحار

صحار. [ ص ُ ] (ع اِ) اسمی است مشتق از صحر. یقال هؤلاء صحار؛ یعنی بنوالصحراء. و آنان از بنی قضاعةاند که در بیابان نجد جای گرفتند. زهیربن جناب گوید: ستمنعها فوارس ُ من بلی ّ و تمنعها الفوارس من صُحار.

معنی صحار

صحار. [ ص ُ ] (اِخ ) نام فرزند ارم بن سام بن نوح است . (مجمل التواریخ و القصص ).

معنی صحار

صحار. [ ص ُ ] (اِخ ) ابن عیاش عبدی . یکی از نسابین و خطبای عصر معاویه و ازخوارج است . وی درک خدمت رسول (ص ) کرد و از او دو یاسه حدیث روایت کند. از اوست : کتاب الامثال . (ابن الندیم ). زرکلی در الاعلام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter