مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی صتو


معنی صتو

صتو. [ ص َت ْوْ ] (ع مص ) جَهان جَهان رفتن . (منتهی الارب ).

معنی صتو- ترجمه صتو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد صتو اینجا را کلیک کنید

هم معنی صتو


ترجمه صتو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه صتو


هر که از طفلى گذشت و مرد شد *** نامه و دلاله بر وى سرد شد
نامه خواند از پى تعلیم را *** حرف گوید از پى تفهیم را
پیش بینایان خبر گفتن خطاست *** کان دلیل غفلت و نقصان ماست‏
پیش بینا شد خموشى نفع تو *** بهر این آمد خطاب أنصتوا
گر بفرماید بگو بر گوى خوش *** لیک اندر گو دراز اندر مکش‏
ور بفرماید که اندر کش دراز *** همچنین شرمین بگو با امر ساز
همچنین که من در این زیبا فسون *** با ضیاء الحق حسام الدین کنون‏
چون که کوته مى‏کنم من از رشد *** او به صد نوعم به گفتن مى‏کشد
اى حسام الدین ضیاى ذو الجلال *** چون که مى‏بینى چه مى‏جویى مقال‏
این مگر باشد ز حب مشتهى *** اسقنى خمرا و قل لى انها


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی صتع

صتع. [ ص َ ت َ ] (ع اِ) گردش . || سختی تار سر شترمرغ . || نرمی و لطافت سر شترمرغ . || جوان توانا. || گورخر. (منتهی الارب ).

معنی صحابی

صحابی . [ ص َ بی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) منسوب به صحابة. (قطر المحیط). آنکه درک صبحت رسول (ص ) کرده است . در تعریفات گوید: الصحابی هو فی العرف من رأی النبی صلی اﷲ علیه و سلم و طالت صحبته معه و ان لم یرو

معنی صحابة

صحابة. [ ص َ ب َ ] (ع مص )یار شدن و یاری کردن و بکسر اول خطاست [ بمعنی مصدری ] . (غیاث اللغات ). || یاری نمودن . آمیزش کردن . و مؤلف منتهی الارب گوید: به کسر نیز آمده است . صحبت کردن . (تاج المصادر ب

معنی صحابة

صحابة. [ ص َ / ص ِب َ ] (ع اِ) ج ِ صاحب . (منتهی الارب ) (قطر المحیط).

معنی صح

صح . [ ص َ / ص َح ْ ح َ ] (ع اِ) علامتی است نمودن صحت را، شاید مخفف صَح ّ و یا صحیح : در میان صالحان یک اصلحی است بر سر توقیعش از سلطان صحی است . مولوی . صح بفتح صاد و حاء مشدد که بمعنی امضاء و تص

معنی صحاب

صحاب . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صاحب . (غیاث اللغات ). و جمع آن در فارسی «صحابان » است : نبی آفتاب و صحابان چو ماه بهم بستنی یکدگر راست راه . فردوسی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter