مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ریخ


معنی ریخ

ریخ . [ رَ ] (ع اِ) دوری و گشادگی مابین دو ران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی ریخ- ترجمه ریخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ریخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی ریخ

مختل : 1 آشفته، به‌هم‌ریخته، نابه‌سامان، بی‌نظم، پریشان، درهم، مغشوش، نامرتب 2 آهمند، محتاج، نیازمند 3 خلل‌یافته، دارای‌اختلال و بسامان
مختل ساختن : دچاراختلال کردن، آشفته کردن، مختل کردن، پریشان کردن، به هم ریختن
مختل کردن : دچاراختلال کردن، آشفته کردن، مختل ساختن، به هم‌ریختن، نابه‌سامان کردن، پریشان کردن
زشت: 1 بدریخت، بدشکل، بدمنظر، بدهیکل، بی‌ریخت، کریه، کریه‌المنظر 2 پچل، بد، سوء، مذموم 3 ذمیمه، رکیک، سخیف، شنیع، فاحش، قبیح، مستهجن، مکروه 4 ناپسند، نازیبا، نفرت‌انگیز، نکوهیده، ننگین و قشنگ
زشت‌رو: بدگل، بدمنظر، بی‌ریخت، زشت، کریه‌المنظر، کریه‌منظر، ناخوش‌دیدار و خوشگل، وجیه


ترجمه ریخ

درخمره ریختن: barrel
درسبد ریختن: basket
درهم ریختگی: bewilderment
جمهوریخواه: republican
جمهوریخواه: Republican


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ریخ

سخن فتحی الرمكی: ما هنوز در زمان ماقبل تاریخ هستیم؛ زیرا تاریخ بشریت آن روز آغاز می شود كه بشر از همه رنجها و گرفتاریها نجات یابد.
سخن اُرد بزرگ: پیام آوران باورهای پست و خُرد، بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را با گفتاری پست به ریشخند گرفته اند.
سخن آندره موروا: پیرمردان بسیارند و برای برگزیدن و بهره گیری از آنها نباید دنبال شناسنامه و تاریخ ولادت آنها رفت و كهن ترین آنها را برگزید، بلكه باید به دنبال بهترین آنها رفت.
سخن جواهر لعل نهرو: تاریخ به معنی جنگها و شرح زندگی چند نفر اندك شمار نیست كه شاه شده یا سرداران بزرگی بوده اند. تاریخ باید درباره ی مردم یك كشور برای ما سخن بگوید كه چگونه زندگی می كردند، چه كارهایی انجام می دادند و چگونه می اندیشیدند. تاریخ باید از رنجها و شادی های آنان و از دشواری ها و مشكلاتشان برای ما سخن بگوید و بگوید كه چگونه بر این دشواری ها چیره شدند.
سخن حضرت محمد (ص): هیچ جرعه‌ای نزد خداوند محبوب‌تر از جرعه‌ی خشمی نیست كه مردی آن را فرو نشانده باشد یا جرعه‌ی صبری كه بر مصیبت، نوشیده باشد و هیچ قطره‌ای نزد خداوند از قطره‌ی‌ اشكی كه از ترس خداوند ریخته و قطره‌ی‌ خونی كه در راه خداوند، ریخته شده است، محبوب‌تر نیست‌.

بود بقالى و وى را طوطیى *** خوش نوایى سبز و گویا طوطیى‏
بر دکان بودى نگهبان دکان *** نکته گفتى با همه سوداگران‏
در خطاب آدمى ناطق بدى *** در نواى طوطیان حاذق بدى‏
جست از سوى دکان سویى گریخت *** شیشه‏هاى روغن گل را بریخت‏
از سوى خانه بیامد خواجه‏اش *** بر دکان بنشست فارغ خواجه‏وش‏
دید پر روغن دکان و جامه چرب *** بر سرش زد گشت طوطى کل ز ضرب‏
روزکى چندى سخن کوتاه کرد *** مرد بقال از ندامت آه کرد
ریش بر مى‏کند و مى‏گفت اى دریغ *** کافتاب نعمتم شد زیر میغ‏
دست من بشکسته بودى آن زمان *** که زدم من بر سر آن خوش زبان‏
هدیه‏ها مى‏داد هر درویش را *** تا بیابد نطق مرغ خویش را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ریخت

ریخت . (مص مرخم ، اِمص ) ریختن : ریخت و پاش . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) ژست . هیأت . شکل . هیکل . قیافه . صورت . و در آن نظر به تمام حجم نیز هست : چرا به این ریخت درآمده اید؟ (یادداشت مؤلف ). شکل

معنی ریخته

ریخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) روان شده . (از ناظم الاطباء). سرازیرگشته . (از فرهنگ فارسی معین ). صفت مفعولی از ریختن به معنی سرازیرگشته و جاری شده (در مایعات ). (از شعوری ج 2 ص 20) : به توران نه

معنی ریختنگاه

ریختنگاه . [ ت َ ] (اِ مرکب ) محل ریزش . (ناظم الاطباء). - ریختنگاه آب در دریا ؛ مصب و محل ریزش آب در دریا. (ناظم الاطباء): خور؛ ریختنگاه آب در دریا. (منتهی الارب ).

معنی ریحانه

ریحانه . [ رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) ریحانة. آنچه در آن ریحان کارند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

معنی ریحانلو

ریحانلو. [ رَ ] (اِخ ) دهی ازبخش سیه چشمه شهرستان ماکو. دارای 441 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول عمده ٔ آنجا غلات و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . در سه محل به فاصله ٔ یک کیلومتر از هم بنام ریحانلو

معنی ریخان

ریخان . (اِخ ) دهی از بخش ملاوی شهرستان خرم آباد. دارای 1000 تن سکنه . آب آن از چشمه ٔ ریخان ومحصول عمده ٔ آنجا غلات ، لبنیات و پشم و صنایع دستی زنان فرشبافی است . ساکنان از طایفه ٔ جودکی هستند و زمست

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: