مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ریختگری


معنی ریختگری

ریختگری . [ ت َ / ت ِ گ َ ] (حامص مرکب ) ریخته گری . رجوع به ریخته گری شود.

معنی ریختگری- ترجمه ریختگری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ریختگری اینجا را کلیک کنید

هم معنی ریختگری


ترجمه ریختگری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ریختگری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ریخر

ریخر. [ خ َ ] (اِ) سنگ پازهر. (از ناظم الاطباء). نوعی از پازهر و معرب آن فادزهر است . (آنندراج ) (برهان ). نوعی از پازهر. (فرهنگ جهانگیری ).

معنی ریخت

ریخت . (مص مرخم ، اِمص ) ریختن : ریخت و پاش . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) ژست . هیأت . شکل . هیکل . قیافه . صورت . و در آن نظر به تمام حجم نیز هست : چرا به این ریخت درآمده اید؟ (یادداشت مؤلف ). شکل

معنی ریخی

ریخی . (ص نسبی ) منسوب است به ریخ که موضعی است به خراسان . از آن ناحیه است محمدبن قاسم بن حبیب صفار و اولاد او که محدثانند. (از منتهی الارب ).

معنی ریحی

ریحی . (ص نسبی ) بادی و منسوب به باد. (ناظم الاطباء). بادی : فتق ریحی . (یادداشت مؤلف ). || نفاخ . (ناظم الاطباء). و رجوع به نفاخ شود.

معنی ریختم

ریختم . [ ت ِ ] (اِ) بام سقف . || سد و ورغ . (از ناظم الاطباء). رصیف . ساحل ساخته ٔ دریا. (یادداشت مؤلف ).

معنی ریخ

ریخ . [ رَ ] (ع اِ) دوری و گشادگی مابین دو ران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: