مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ریحی


معنی ریحی

ریحی . (ص نسبی ) بادی و منسوب به باد. (ناظم الاطباء). بادی : فتق ریحی . (یادداشت مؤلف ). || نفاخ . (ناظم الاطباء). و رجوع به نفاخ شود.

معنی ریحی- ترجمه ریحی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ریحی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ریحی

تبیینی : تشریحی، توجیهی، توصیفی، توضیحی
تشریحی : 1 تبیینی، توصیفی، توضیحی 2 مربوط به کالبدشکافی
تلویحی : غیرصریح، ضمنی، تلمیحی و تصریحی
توضیحی : تبیینی، تشریحی، توصیفی


ترجمه ریحی

قایق تفریحی: scow
سفر تفریحی کردن: tour
کشتی تفریحی: excursion
مسافرت تفریحی: excursion
ضمیمهتشریحی: excursus


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ریحی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ریخ

ریخ . [ رَ ] (ع مص ) سست و فروهشته گردیدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || فراخ و گشاده گردیدن میان هر دو ران چندان که با هم نپیوندد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی ریخته پا

ریخته پا. [ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) اسبی که تناسب اعضاء و مفاصلش بغایت خوب باشد گویا به قالب ریخته اند. (آنندراج ) (از غیاث اللغات ) : سخت سم نرم دم آگنده سرین پهن کفل چرب مو خشک پی افروخته سر ریخته پ

معنی ریخت

ریخت . (مص مرخم ، اِمص ) ریختن : ریخت و پاش . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) ژست . هیأت . شکل . هیکل . قیافه . صورت . و در آن نظر به تمام حجم نیز هست : چرا به این ریخت درآمده اید؟ (یادداشت مؤلف ). شکل

معنی ریحانه

ریحانه . [ رَ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی از بخش شادگان شهرستان خرمشهر. دارای 700 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات است و ساکنان آنجا از طایفه ٔ حیدری هستند. راه آن ماشین

معنی ریحانه

ریحانه . [ رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) ریحانة. آنچه در آن ریحان کارند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

معنی ریحانة

ریحانة. [ رَ ن َ ] (اِخ ) ریحانه . بنت زید قبطی از بنی قریظه ، یکی از دو سریه ٔ رسول (ص ) است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 249 و مجمل التواریخ و القصص ص 262 و تاریخ گزیده ص 162 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: