مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رؤاسی


معنی رؤاسی

رؤاسی . [ رُ آ سی ی ] (ع ص ) بزرگ سر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رؤاسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی رؤاسی


ترجمه رؤاسی

کرواسی: Croatia
کرواسیای: Croatia
کرواسیایی: Croatian


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رؤاسی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رؤاسی

رؤاسی . [ رُ آ ] (اِخ ) عماربن ابی سلامةبن عبداﷲبن غراربن رؤاس بن دالان . از اصحاب علی (ع ) بود و با حسین (ع ) کشته شد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).

معنی رواسم

رواسم . [ رَ س ِ ] (ع اِ) ج ِ رَوسَم . (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به روسم شود. || (ص ، اِ) شتران راه رونده که اثر پای آنها بر زمین بماند و واحد آن راسم و راسمة است . (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی رؤاسی

رؤاسی . [ رُ آ ] (ص نسبی ) نسبت است به رؤاس و او حرث بن کلاب بن ربیعةبن عامربن صعصعةبن قیس عیلان است . || نسبت است به رؤاس بن دالان بن سابقة... (از اللباب فی تهذیب الانساب ).

معنی رواشن

رواشن . [ رَ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ رَوشَن ، بمعنی روزن خانه . (از اقرب الموارد) (المنجد). تابدانهای عمارت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به روشن شود : حتی حیطان الدور و سقفها و ابوابها و رواشنها فیحلو

معنی رواسان

رواسان . [ رَ ] (اِخ ) نام محلی است در کنار راه تبریز و مراغه بین ایستگاه راه آهن تبریز و قریه ٔ اخمه قیه در 9هزارگزی تبریز.

معنی رواشح

رواشح . [ رَ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ راشِح . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از معجم متن اللغة). رجوع به راشح شود. || زیادت سر پستان گوسفند خاصةً. (از تاج العروس ). ثعل الشاة خاصةً، ای اطباؤها. (اقرب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: