مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی روزی گردانیدن


معنی روزی گردانیدن

روزی گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) قسمت کردن : گفت الهی این خانه را شهر ایمن گردان و اهل این شهر را از میوه ها روزی گردان . (قصص الانبیاء).

معنی روزی گردانیدن- ترجمه روزی گردانیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد روزی گردانیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی روزی گردانیدن


ترجمه روزی گردانیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه روزی گردانیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی روزی دهنده

روزی دهنده . [ دَ هََ دَ / دِ ] (نف مرکب ) رازق . خدا و روزی ده : وقتی زاهدی متوکل را دیدم پرسیدم که تو از کجا خوری گفت این علم بنزدیک من نیست از روزی دهنده پرس مرا با این چه کار. (تذکرة الاولیاء عطار

معنی روزی دادن

روزی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رزق . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) : آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم . سعدی . جمله را رزاق روزی میدهد قسمت هریک

معنی روزی بخش

روزی بخش . [ ب َ ] (نف مرکب ) روزی بخشنده . رازق . رزاق .

معنی روزی جستن

روزی جستن . [ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) استرزاق . (تاج المصادر بیهقی ). کار کردن برای تأمین وجه معاش .

معنی روزی افزای

روزی افزای . [ اَ ] (اِ مرکب ) ماه چهارم از ماههای فلکی یزدجردی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ).

معنی روزی رسانیدن

روزی رسانیدن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) روزی دادن : گفت بار خدایا در آن وقت که پیش زکریا بودم بی رنج بمن روزی میرسانیدی . (قصص الانبیاء). و رجوع به روزی رساندن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: