مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی روزی گردانیدن


معنی روزی گردانیدن

روزی گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) قسمت کردن : گفت الهی این خانه را شهر ایمن گردان و اهل این شهر را از میوه ها روزی گردان . (قصص الانبیاء).

معنی روزی گردانیدن- ترجمه روزی گردانیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد روزی گردانیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی روزی گردانیدن


ترجمه روزی گردانیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه روزی گردانیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی روزی ستدن

روزی ستدن . [ س ِ ت َ دَ ] (مص مرکب ) ارتزاق . (تاج المصادر بیهقی ). روزی گرفتن .

معنی روزی خور

روزی خور. [ خوَر / خُر ] (نف مرکب ) روزی خورنده . روزی خوار : نشاید همه کشتن از بهر خویش که روزی خورانند از اندازه بیش . نظامی . و رجوع به ترکیبات مترادف آن شود.

معنی روزی خواره

روزی خواره . [ خوا / خا رَ / رِ ](نف مرکب ) روزی خوار. روزی خورنده : یکی روزی خواره بود و یکی روزی دهنده . (قابوس نامه ). روزی آن است که روزی به روزی خواره دهی . (قابوس نامه ). پیره زنی زن حاتم را گفت

معنی روزینه دار

روزینه دار. [ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه روزینه دریافت می نماید. (ناظم الاطباء). رجوع به روزینه شود.

معنی روزینه

روزینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) بهره و حصه ٔ هرروزه . (ناظم الاطباء). روزی . (فرهنگ فارسی معین ). || آنچه از نقد و جنس که هر روزه بشخص میرسد. || معاش یومیه . || جیره ای که هرروزه به مستحقین دهند. (ن

معنی روزی دادن

روزی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رزق . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) : آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم . سعدی . جمله را رزاق روزی میدهد قسمت هریک

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: