مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی روزی کردن


معنی روزی کردن

روزی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قسمت کردن . نصیب دادن : ایزد تعالی توفیق خیرات دهاد و سعادت این جهان و آن جهان روزی کناد. (تاریخ بیهقی ). این ضیاع ازهمه ضیاع بخارا بقیمت تر است و خوشتر و خوش هواتر خدای تعالی روزی کرد تا جمله بخرید. (تاریخ بخارا). روزی مکن که دل بیگناهی از من بیازارد. (مجالس سعدی ). آنرا که طوق مقبلی اندر ازل خدای روزی نکرد چون نکشد غل مدبری . سعدی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد روزی کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی روزی کردن


ترجمه روزی کردن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه روزی کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی روزی شدن

روزی شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نصیب شدن . قسمت شدن : زکوة مال بده تا سلامتی دنیا و عقبی را بیابی و تو را بهشت روزی شود. (قصص الانبیاء). وصل تو روزی نشد و روز شد سود نه و مایه زیان خوشتر است . انوری

معنی روزی آرنده

روزی آرنده . [ رَ دَ / دِ] (نف مرکب ) کسی که روزی می آورد. نان آور خانواده .

معنی روزی طلبیدن

روزی طلبیدن . [ طَ ل َ دَ ] (مص مرکب ) روزی جستن : مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد و آدمی بچه ندارد خبر از عقل و تمیز. سعدی (گلستان ).

معنی روزی یافتن

روزی یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) رسیدن به وجه و وسیله ٔ معاش .

معنی روزی رسانیدن

روزی رسانیدن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) روزی دادن : گفت بار خدایا در آن وقت که پیش زکریا بودم بی رنج بمن روزی میرسانیدی . (قصص الانبیاء). و رجوع به روزی رساندن شود.

معنی روزی گردانیدن

روزی گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) قسمت کردن : گفت الهی این خانه را شهر ایمن گردان و اهل این شهر را از میوه ها روزی گردان . (قصص الانبیاء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<