مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی روزی دهنده


معنی روزی دهنده

روزی دهنده . [ دَ هََ دَ / دِ ] (نف مرکب ) رازق . خدا و روزی ده : وقتی زاهدی متوکل را دیدم پرسیدم که تو از کجا خوری گفت این علم بنزدیک من نیست از روزی دهنده پرس مرا با این چه کار. (تذکرة الاولیاء عطار). گفت روزی دهنده ٔ درویشان را فراموش کرده است . (تذکرة الاولیاء عطار). || کسی که قوت کس یا کسان دیگر تأمین میکند : از ایشان روزی نخواهم و روزی دهنده ٔ ایشان منم . (تاریخ بلعمی ). یکی روزی خواره بود و یکی روزه دهنده . (منتخب قاموس نامه ص 13). - امثال : روزی دهنده خداست . (از امثال و حکم دهخدا). و رجوع به روزی ده شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد روزی دهنده اینجا را کلیک کنید

هم معنی روزی دهنده


ترجمه روزی دهنده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه روزی دهنده

سخن امام علی (ع): برحذر باشید از دنیا، زیرا این دنیا به شدّت مكرپرداز و مغرور كننده و فریباست. روزی دهنده است و روزی ممتنع (چیزی می‌دهد و از چیزی دیگر جلوگیری می‌كند)، می‌پوشاند و می‌كَنَد. آسایشش دوامی ندارد و مشقتش پایان نپذیرد و بلایش متوقف نشود.
سخن ج.ج. هالند: خداوند، روزی دهنده ی همه ی پرندگان است، ولی روزی آنها را به درون لانه نمی ریزد.
سخن امام علی (ع): برحذر باشید از دنیا، زیرا این دنیا به شدّت مكرپرداز و مغرور كننده و فریباست. روزی دهنده است و روزی ممتنع (چیزی می‌دهد و از چیزی دیگر جلوگیری می‌كند)، می‌پوشاند و می‌كَنَد. آسایشش دوامی ندارد و مشقتش پایان نپذیرد و بلایش متوقف نشود.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی روس

روس . [ رُوْ وَ ] (ع ص ) اسبی که سر اسبهای دیگر را چون با هم روند بگزد و یا بسر زند آنها را در وقت تقدم و پیشی خود. (ناظم الاطباء).

معنی روزی ریز

روزی ریز. (نف مرکب ) روزی ریزنده .کسی یا چیزی که روزی مردم از او میرسد : بفر شه که روزی ریز شاخست کرم گر تنگ شد روزی فراخست . نظامی .

معنی روزینه دار

روزینه دار. [ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه روزینه دریافت می نماید. (ناظم الاطباء). رجوع به روزینه شود.

معنی روس

روس . (ص ) هر فرد از قوم روس . روسی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روسی شود.

معنی روزی رسان

روزی رسان . [ رَ ] (نف مرکب ) روزی رساننده . || (اِخ ) کنایه از ذات باری . (از لغت محلی شوشتر) : گرم نیست روزی ز مهر کسان خدایست رزاق و روزی رسان . نظامی . غم روزی مخورتا روز ماند که خود روزی رسان

معنی روزی تنگ

روزی تنگ . [ ت َ ] (ص مرکب ) آنکه روزی او تنگ بود. (آنندراج ) : چون چنگ سر زلف توام در چنگ است هر لحظه دلم را بلبت آهنگ است شد پسته ٔ تنگ تو دلم را روزی یارب چه دل خسته ٔ روزی تنگ است . حافظ (از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<