مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی روزی دادن


معنی روزی دادن

روزی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رزق . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) : آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم . سعدی . جمله را رزاق روزی میدهد قسمت هریک به پیشش می نهد. سعدی . || جیره دادن . وظیفه دادن . مواجب دادن : سپاه را بنگریست [ انوشیروان ] و ایشان را روزی ها داد و صلت بخشید. (تاریخ بلعمی ). در گنج بگشاد و روزی بداد بزد نای رویین بُنه برنهاد. دقیقی . سر گنجهای پدر برگشاد سپه را همه خواند و روزی بداد. فردوسی . سپاه انجمن کرد روزی بداد سرش پرزکین و دلش پرزباد. فردوسی . در گنج بگشاد و روزی بداد سپاهی شد آباد و باکام و شاد. فردوسی .

معنی روزی دادن- ترجمه روزی دادن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد روزی دادن اینجا را کلیک کنید

هم معنی روزی دادن


ترجمه روزی دادن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه روزی دادن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی روزی رساندن

روزی رساندن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) روزی دادن : تواناست آخر خداوند روز که روزی رساند تو چندین مسوز. سعدی . بنادانان چنان روزی رساند که صد دانا در آن حیران بماند. سعدی . و رجوع به روزی رسانیدن شود.

معنی روزه داری

روزه داری . [ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) روزه داشتن . عمل روزه داشتن .

معنی روزی آرنده

روزی آرنده . [ رَ دَ / دِ] (نف مرکب ) کسی که روزی می آورد. نان آور خانواده .

معنی روزی رسانیدن

روزی رسانیدن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) روزی دادن : گفت بار خدایا در آن وقت که پیش زکریا بودم بی رنج بمن روزی میرسانیدی . (قصص الانبیاء). و رجوع به روزی رساندن شود.

معنی روزی یافتن

روزی یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) رسیدن به وجه و وسیله ٔ معاش .

معنی روزه داشت

روزه داشت . [ زَ / زِ ] (مص مرکب مرخم ) روزه داشتن : مسلم کسی را بود روزه داشت که درمانده ای را دهد نان و چاشت . (بوستان ). و رجوع به روزه داشتن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: