مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رنگ


معنی رنگ

رنگ . [ رَ ] (اِ) لون . (برهان قاطع). اثر نور که بر ظاهر اجسام نمایشهای مختلف می دهد، بعربی لون گویند. (فرهنگ نظام ). لون یعنی اثر مخصوصی که در چشم از انعکاس اشعه ٔ نور در روی اجسام پدید آید. (ناظم الاطباء). آرنگ . گون . گونه . (برهان قاطع). صِبْغ. (مهذب الاسماء). صِباغ . صِبْغة. (از منتهی الارب ). فام . (آنندراج ) (برهان قاطع). دیز. آزَرْد. (برهان قاطع). رنگ از نظر فیزیکی : اثری است که در روی چشم از انوار منعکس بوسیله ٔ اجسام احساس می شود. رنگ اجسام : بغیر از منابع نور، رنگ هر جسم بستگی به نوری دارد که آن جسم منعکس میکند و یا از خود عبور می دهد. مثلاً اگر نور سفید به یک برگ گل سرخ بتابد این برگ تمام رنگها بجز رنگ قرمز را جذب می کند و فقط رنگ قرمز را منعکس می سازد و از همین سبب قرمز بنظر می آید وهمچنین سبزی برگ درختان و غیره ... رنگهای اصلی که به وسیله ٔ منشور ظاهر می گردد هفت رنگ است : قرمز، نارنجی ، زرد، سبز، آبی ، نیلی ، بنفش . نیوتن دانشمند معروف قرن هیجدهم نخستین بار حدس زد که باید نور سفید مجموعه ٔ این رنگها باشد و این امر را بوسیله ٔ گردش صفحه ٔ معروف خودش آزمود و ثابت کرد مجموعه ٔ این رنگها باهم اثر نور سفید بر چشم می گذارند، زیرا تأثیر هر رنگ در حدود یک بیستم ثانیه بر چشم باقی می ماند، به عبارت دیگر اگر سرعت صفحه ٔ نیوتن مثلاً 20 دور در ثانیه باشد هر دور آن یک بیستم ثانیه بطول می انجامد. و در این مدت باید تمام رنگهای طیف یک بار از جلو چشم عبور کند و هنوز تأثیر رنگ اول برطرف نشده رنگ دیگر می رسد، در نتیجه چشم ترکیبی از رنگها را احساس می کند. در بین رنگهای اولیه ٔ طیف نور سفید، سه رنگ وجود دارد که از ترکیب آنها به نسبتهای مناسب نه تنها رنگ سفید بلکه تمام رنگهای طیف را می توان بدست آورد و آنهاعبارتند از: سرخ ، بنفش مایل به آبی ، سبز که برنگهای اصلی موسومند. نیوتن عقیده داشت که رنگهای دیگر تجزیه نمی گردند. لیکن بموجب نظریه ٔ موجی نور، رنگهای مختلف نورهایی هستند که طول موجشان با هم اختلاف دارند،مثلاً طول موج نور قرمز تیره در حدود 0/8 میکرون و نور بنفش 0/4 میکرون است و سایر رنگهای طیف دارای طول موجهایی هستند که بین این مقدار قرار گرفته اند چنانکه طول موج : قرمز سیر 0/80 میکرون قرمز 0/65 میکرون نارنجی 0/60 میکرون زرد 0/58 میکرون سبز 0/55 میکرون آبی 0/48 میکرون نیلی 0/42میکرون بنفش 0/40 میکرون است و چنانکه ملاحظه می شود هرچه از رنگ قرمز بطرف بنفش پیش می رویم طول موج نور کم می شود. ضمناً هر یک از رنگهای طیف مثلاً نور قرمز دارای طول موج معینی نیست ، بدین معنی که انواع مختلف رنگ قرمز دارای طول موجهایی هستند که ازقرمز سیر با طول موج 0/80 میکرون شروع می شود و به قرمز روشن با طول موج 0/65 خاتمه می یابد. این رنگها بطور اتصالی تغییر میکنند و حد فاصلی بین آنها نمی توان تشخیص داد، یعنی معلوم نیست کجا رنگ قرمز پایان می یابد و رنگ نارنجی آغاز می گردد : پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگک بربرده به ابر اندرا چادرکی دیدم رنگین بر او رنگ بسی گونه بر آن چادرا. رودکی . از کوهسار دوش برنگ می هین آمد ای نگار می آور هین . دقیقی . لب بیجاده رنگ و ناله ٔ چنگ می خون رنگ و دین زردهشتی . دقیقی . پیراهن لؤلؤی برنگ کامه و آن کفش دریده و به سر بر لامه . مرواریدی (از لغت فرس اسدی ). برنگ شبه روی و چون شیر موی جهان پر ز بالای و پهنای او. فردوسی . تا خوید نباشد برنگ لاله تا خار نباشد ببوی خیرو. فرخی . همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته همچو آکنده بصد رنگ نگارین سیرنگ . فرخی . بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو نزدود وفا و مهر زنگ از دل تو. عنصری . رخ ز دیده نگاشته به سرشک و آن سرشکش برنگ تازه زرشک . عنصری . همچو یاقوت کش نباشد رنگ پس چه یاقوت باشد و چه حجر. عنصری . گفتم که مشک ناب است آن جعد زلف تو گفتا به بوی و رنگ عزیز است مشک ناب . عنصری . که را رنگ چهره سیه تر ز سنگ بدو کی پدید آید از شرب رنگ . اسدی . نگویی بیضه یک رنگ است و مرغان هر یکی رنگی نوای هر یکی رنگی دگرسان بال و پر دارد. ناصرخسرو. دل ز رنگ سیه چه غم دارد زآنکه شب روز در میان آرد. سنایی . عیسیم رنگ بمعجزسازم بقم و نیل بدکان چه کنم . خاقانی . رنگ آهن محو رنگ آتش است ز آتشی می لافد و خامش وش است . مولوی . رنگ زر قلب ده تو می شود پیش آتش چون سیه رو می شود. مولوی . رنگ لاله گشته رنگ زعفران زور شیرش گشته چون زهره ٔ زنان . مولوی . ساقی بچند رنگ می اندر پیاله ریخت این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست . حافظ. اگر برنگ عقیقی شد اشک من چه عجب که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق . حافظ. این کلمه مانند گون و گونه و فام با کلمات دیگر ترکیب می یابد و معانی گو

معنی رنگ- ترجمه رنگ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رنگ اینجا را کلیک کنید

هم معنی رنگ

آتشپاره: 1 جلد، چابک، زرنگ، فرز 2 بدجنس، حیله‌گر، موذی 3 شرور، شریر 4 اخگر
آتش‌رنگ: آتشین، آتش‌فام، آذرگون، آذرین، سرخ، سرخ‌فام، قرمز، لاله‌گون
آتش‌فام: آتش‌رنگ، آتشگون، آذرفام، آذرگون، سرخ‌فام، سرخگون
آذرگون: آتش‌رنگ، آتش‌فام، آتشگون، آتشین، آذرین
آذرین: آتش‌رنگ، آتشی، آتشین، گداخته


ترجمه رنگ

فشارنگاری: barography
فشارنگار: barometer
زرنگی کردن: be clever
رنگ شدن: be painted
بهرنگ: Behrang
رنگ: dye


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رنگ

سخن حضرت محمد (ص): از رنگ قرمز بپرهیزید زیرا قرمز، محبوب‌ترین زینت نزد شیطان است.
سخن حضرت محمد (ص): سرخی، ‌(رنگ) ‌زینت شیطان است.
سخن وین دایر: ثمره و نتیجه‌ی استقلال رای نسبت به همرنگی با جماعت، قابل سنجش نیست.
سخن فلورانس اسكاول شین: زمانی كه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو كند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
سخن اُرد بزرگ: همرنگ دیگران شدن، باور هیچ كدام از بزرگان نبوده است.

از دلالى برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت که وَ کانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ***
بود امیرى را یکى اسبى گزین *** در گله‏ى سلطان نبودش یک قرین‏
او سواره گشت در موکب بگاه *** ناگهان دید اسب را خوارزمشاه‏
چشم شه را فر و رنگ او ربود *** تا به رجعت چشم شه با اسب بود
بر هر آن عضوش که افکندى نظر *** هر یکش خوشتر نمودى ز آن دگر
غیر چستى و گشى و روحنت *** حق بر او افکنده بد نادر صفت‏
پس تجسس کرد عقل پادشاه *** کاین چه باشد که زند بر عقل راه‏
چشم من پر است و سیر است و غنى *** از دو صد خورشید دارد روشنى‏
اى رخ شاهان بر من بى‏ذقى *** نیم اسبم در رباید بى‏حقى‏
جادویى کردست جادو آفرین *** جذبه باشد آن نه خاصیات این‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رنق

رنق . [ رَ ن ِ ] (ع ص ) آب تیره . (منتهی الارب ). تیره و کدر. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رَنْق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رَنَق . (اقرب الموارد). || زیست مکدر و ناخوش . (منتهی الارب ).

معنی رنگ برکردن

رنگ برکردن .[ رَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ روشن کردن ، نظیر آتش برکردن . (از آنندراج ). تدبیر و چاره اندیشیدن ، و هرساعت به رنگ و شکلی تازه خود را نمودن : چو من درهر لباسی می شناسم شیوه ٔ او را بهر

معنی رنگ افکندن

رنگ افکندن . [ رَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ دادن . رنگ کشیدن . رنگ بخشیدن . رجوع به رنگ دادن شود : چون غضب رنگ گلش بر یاسمن می افکند شعله را چشم از خجالت بر زمین می افکند. کلیم (از آنندراج ).

معنی رنگ آزادان

رنگ آزادان . [ رَ گ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از طرز و روش و سیرت جوانمردان باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). و آزادان از تعلقات مادی . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). حافظ گوید: غلام همت آنم که زی

معنی رنگ آمیختن

رنگ آمیختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) آمیختن رنگهای گوناگون بهم . چند رنگ مختلف را بهم درآمیختن . رجوع به رنگ و رنگ آمیز و رنگ آمیزی شود. || حیله کردن . نیرنگ زدن . مکر بکار بردن . رنگ درآمیختن . رجوع به

معنی رنگ بر رو شکستن...

رنگ بر رو شکستن . [ رَ ب َ ش ِ ک َت َ ] (مص مرکب ) زرد شدن رنگ چهره از کثرت غیرت و شرم یا از کثرت بیم و خوف . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: