مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رنقاء


معنی رنقاء

رنقاء. [ رَ ] (ع ص ) مرغ بر بیضه نشسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرغ بر بیضه نشسته و عامه آن را قرقة می نامند. (از اقرب الموارد). || زمین که هیچ نرویاند. ج ، رَنْقاوات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی رنقاء- ترجمه رنقاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رنقاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی رنقاء


ترجمه رنقاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رنقاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رنق

رنق . [ رَ ن ِ ] (ع ص ) آب تیره . (منتهی الارب ). تیره و کدر. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). رَنْق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رَنَق . (اقرب الموارد). || زیست مکدر و ناخوش . (منتهی الارب ).

معنی رنگ آمیختن

رنگ آمیختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) آمیختن رنگهای گوناگون بهم . چند رنگ مختلف را بهم درآمیختن . رجوع به رنگ و رنگ آمیز و رنگ آمیزی شود. || حیله کردن . نیرنگ زدن . مکر بکار بردن . رنگ درآمیختن . رجوع به

معنی رنگ برخاستن

رنگ برخاستن . [رَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) رنگ پریدن . رنگ باختن . رنگ رفتن . رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن شود : مه چهره خراش شد از این درد رنگ از رخ آفتاب برخاست . علی خراسانی (از بهار عجم ).

معنی رنس

رنس . [ رَ ] (اِخ ) شهری است در شمال فرانسه در 98میلی شمال شرقی پاریس . دارای 114600 تن جمعیت است و از نظر تاریخی و بسط و نفوذ مسیحیت دارای شهرت و اهمیت است . رجوع به دائرةالمعارف بریتانیکا شود.

معنی رنگ آوردن

رنگ آوردن . [ رَ وَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از خجل شدن و رو ساختن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). رنگ برآوردن . (برهان قاطع). رنگ دادن و رنگ گرفتن . رنگ برنگ شدن . (آنندراج ). رنگ گذاشتن و رنگ برداشتن .

معنی رنگ آل

رنگ آل . [ رَ گ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رنگی که زردیش کم و قدری مایل به سرخی بود. رنگ شکری . رنگ نباتی . (آنندراج ). رجوع به رنگ شکری و رنگ نباتی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: