مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رنف


معنی رنف

رنف . [ رَ ن َ / رَ ] (ع اِ) بیدمشک بری . (از منتهی الارب ). بهرامج بری . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بهرامج است که بیدمشک باشد بلغت بربری و بعضی گویند عربی است .(برهان قاطع). بهرامج . (اختیارات بدیعی ). از درختان کوهستانی و معروف به خلاف بلخی است و بهرامج بری نیزگفته می شود و آن درختی است که بشب برگهای خود را به شاخه ها چسباند و چون روز شود باز و جدا شوند. (از الجماهر بیرونی ). || لاله . (مهذب الاسماء).

معنی رنف- ترجمه رنف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رنف اینجا را کلیک کنید

هم معنی رنف

متنفذ : بانفوذ، پرنفوذ، توانا، سرجنبان، صاحب‌اعتبار، صاحب‌نفوذ، معتبر، نفوذدار


ترجمه رنف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رنف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رنگ بر آب ریخت...

رنگ بر آب ریختن . [ رَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) منصوبه برانگیختن . (آنندراج ). منصوبه ٔ تازه برانگیختن . (غیاث اللغات ). رنگ بر آب زدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تدبیرتازه اندیشیدن . اندیشه و فکر جدید د

معنی رنگ آفتابی

رنگ آفتابی . [ رَ گ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رنگی سفید مایل به زردی مثل آفتاب . (از آنندراج ). رجوع به رنگ مهتابی شود.

معنی رنگ آل

رنگ آل . [ رَ گ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رنگی که زردیش کم و قدری مایل به سرخی بود. رنگ شکری . رنگ نباتی . (آنندراج ). رجوع به رنگ شکری و رنگ نباتی شود.

معنی رنگ

رنگ . [ رَ ] (اِ) لون . (برهان قاطع). اثر نور که بر ظاهر اجسام نمایشهای مختلف می دهد، بعربی لون گویند. (فرهنگ نظام ). لون یعنی اثر مخصوصی که در چشم از انعکاس اشعه ٔ نور در روی اجسام پدید آید. (ناظم ال

معنی رنقاء

رنقاء. [ رَ ] (ع ص ) مرغ بر بیضه نشسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرغ بر بیضه نشسته و عامه آن را قرقة می نامند. (از اقرب الموارد). || زمین که هیچ نرویاند. ج ، رَنْقاوات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (

معنی رندیدن

رندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص ) (از: رند + یدن ) تراشیدن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنده کردن . (ناظم الاطباء). با رنده چوب و جز آن را تراشیدن و صاف و هموار کردن . به رنده زدودن و جلا داد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: