مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعف


معنی رعف

رعف . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رُعاف . (ناظم الاطباء). روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به رُعاف شود. || پیشی نمودن اسب و در گذشتن آن . و منه الحدیث : سمع جاریة تضرب بالدف فقال لها ارعفی ؛ ای تقدمی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). از پیش بشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). پیشی گرفتن اسب بر گله ٔ اسبان ، گویند: «من عرف القرآن رعف الاقران ». (از اقرب الموارد). || درآمدن : رعف به الباب . (ناظم الاطباء). ناگهانی وارد شدن از در. (از اقرب الموارد). || خون آلود کردن سنگریزه سم ستور را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعف اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعف


ترجمه رعف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعف

رعف . [ رُ ] (ع اِ) خون بینی . لغة فیه ردیة. (منتهی الارب ).

معنی رعل

رعل . [ رِ ] (اِخ ) رعل و ذکوان ، دو قبیله اند از سلیم . (منتهی الارب ). || اطمی (قلعه ای ) است . (منتهی الارب ).

معنی رعل

رعل . [ رَ ع َ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَعالَة. (ناظم الاطباء). حمق . (اقرب الموارد). رجوع به رعالة شود.

معنی رعلة

رعلة. [ رَ ل َ ] (ع اِ) آنچه از گوش گوسپند و ماده شتر بریده آونگان گذارند. || غلاف سرنره . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شترمرغ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموا

معنی رعص

رعص . [ رَ ] (ع مص ) افشاندن و جنباندن و حرکت دادن و کشیدن . (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پریدن پوست بدن . (از اقرب الموارد). مورمور شدن پوست بدن .

معنی رعف

رعف . [ رَ ع َ ] (ع مص ) روان گردیدن خون . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). روان گردیدن خون ، واز آن است : «فلان یرعف انفه علی غضباً» جایی گویند که کسی به دیگری سخت خشم بگیرد. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: