مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعشه افتادن


معنی رعشه افتادن

رعشه افتادن . [ رَ ش َ / ش ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) لرزه دست دادن . لرزش دست دادن . لرزه عارض شدن . لرزه افتادن بر : همچنان غافل از مرگم گرچه از موی سفید دررگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است . صائب (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعشه افتادن اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعشه افتادن


ترجمه رعشه افتادن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعشه افتادن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعف

رعف . [ رَ ع َ ] (ع مص ) روان گردیدن خون . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). روان گردیدن خون ، واز آن است : «فلان یرعف انفه علی غضباً» جایی گویند که کسی به دیگری سخت خشم بگیرد. (از اقرب الموارد).

معنی رعظ

رعظ. [ رَ ] (ع مص ) سوراخ ساختن تیر را که در آن پیکان نهند و اصلاح کردن آن را. (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شکستن سوراخ تیر را. (از اضداد است ). (از اقرب الموارد)

معنی رعل

رعل . [ رَ ع َ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَعالَة. (ناظم الاطباء). حمق . (اقرب الموارد). رجوع به رعالة شود.

معنی رعل

رعل . [ رَ ] (ع مص ) سخت نیزه زدن کسی را. || به شمشیر زدن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فراخ کردن شکاف چیزی را. (از اقرب الموارد).

معنی رعشة

رعشة. [رَ ش َ ] (ع اِ) رَعشَه . رَعشِه . لرزه . (ناظم الاطباء) (دهار). عجوز. (منتهی الارب ). رجوع به رعشه شود. || نوع لرزیدن و هیأت آن . (ناظم الاطباء).

معنی رعشاء

رعشاء. [ رَ ] (اِخ ) شهری در شام . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). || نام اسبی است . (ناظم الاطباء) || نام جد لبید که مالک بن جعفر است . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: