مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعاف


معنی رعاف

رعاف . [رُ ] (ع مص ) رفتن و روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خون از بینی بیامدن . (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خون از بینی برآمدن . (دهار). خون بینی شدن . (از کشاف زمخشری ). جاری شدن خون از بینی . (فرهنگ فارسی معین ). گشادن خون از بینی . خون بینی شدن . خون دماغ شدن . (یادداشت مؤلف ).

معنی رعاف- ترجمه رعاف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعاف اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعاف


ترجمه رعاف

رعاف: nosebleed
رعاف: epistaxis


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعاف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعارع

رعارع . [ رَ رِ ] (ع اِ) ج ِ رعراع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لبید گفته است : «اَلااِن اخدان الشباب ِ الرعارع ُ». (از اقرب الموارد).

معنی رعامة

رعامة. [ رُ م َ ] (ع اِ) درختی است .(از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی رعاث

رعاث . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَعثَة و رَعَثَة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ رعثة. (دهار). شارحان نصاب نوشته اند که به معنی گوشواره است . (غیاث اللغات ). ج ِ رعثة. گوشواره ها. (یادداشت مؤلف ). ||

معنی رعاعة

رعاعة. [ رَ ع َ ] (ع اِ) یکی رَعاع . رجوع به رعاع شود. || شترمرغ . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (ص ) مرد بیدل و بی هوش و بی عقل . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد بیدل و بیخرد. (از اق

معنی رعامی

رعامی . [ رُ ] (اِخ ) عامربن محمدبن حسن رعامی . او راست : الروض الحسن فی اخبار مولانا صاحب السعادة حسن ، فی ایام ولایته باقلیم الیمن (تألیف بین سال 988 و 992 هَ . ق .) چ لیدن 1838 م . (از معجم المطبو

معنی رعان

رعان . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَعن به معنی بینی ساره ٔ کوه . (آنندراج ). ج ِ رعن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دماغه ٔ کوه بلند. (از معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: