مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعاد


معنی رعاد

رعاد. [ رَع ْ عا ] (ع اِ) نوعی از ماهی که با بسودن آن دست و بازو لرزان گردد چندانکه آن ماهی زنده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). عرونه ؛ قسمی ماهی که الکتریسیته دارد. (یادداشت مؤلف ). حیوان دریایی است . دیسقوریدوس گوید: ماهی دریایی است . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نوعی از ماهی است عریض و کوتاه و پشت او پهن و مایل به سیاهی و شکمش بسیار سفید و چون در دام افتد دست صیاد می لرزد و در بحر اخضر و قلزم یافت می شود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 173 شود. || (ص ) مرد بسیارگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || غرنده . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به رعادة شود.

معنی رعاد- ترجمه رعاد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعاد اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعاد

عادی: 1 رایج، متداول، معمولی، معمول 2 پیش‌پاافتاده، مبتذل 3 تجاوزگر، متجاوز، متعدی 4 خصم، دشمن، عدو و غیرعادی
معمول : 1 باب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسوم 2 عادی، متعارف و غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارف
ناحق: باطل، دروغ، غیرعادلانه، کذب، ناراست، ناروا، ناصواب و بحق، حق
غریب: 1 بیگانه، غریبه، ناآشنا، ناشناخته، ناشناس 2 بیکس، فقیر 3 نامحرم 4 اجنبی، خارجی 5 بدیع، حیرت‌انگیز، شگفت، شگفت‌آور، عجیب، غیرعادی 6 طرفه، طریف، نو 7 دورازوطن، دورافتاده و آشنا، خویش
غیرعادی: عجیب، غریب، غیرمعمول، نامتداول، ناهنجار و عادی، معمولی


ترجمه رعاد

غیرعادی: extraordinary
غیرعادلانه: unjust
غیرعادلانه: unrighteous
غیرعادلانه: unrighteous
غیرعادی: unusual


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعاد

سخن دیل كارنگی: حسهای بد و منفی مثل كینه، حسد، غم و غصه چنان با قدرت و سرعتی غیرعادلانه راه خود را در افكار آدمی باز می كند كه به ناچار افكار خوب و خوشایند مجبور به عقب نشینی می شوند.
سخن دیل كارنگی: حسهای بد و منفی مثل كینه، حسد، غم و غصه چنان با قدرت و سرعتی غیرعادلانه راه خود را در افكار آدمی باز می كند كه به ناچار افكار خوب و خوشایند مجبور به عقب نشینی می شوند.
سخن دیل كارنگی: حسهای بد و منفی مثل كینه، حسد، غم و غصه چنان با قدرت و سرعتی غیرعادلانه راه خود را در افكار آدمی باز می كند كه به ناچار افكار خوب و خوشایند مجبور به عقب نشینی می شوند.
سخن دیل كارنگی: حسهای بد و منفی مثل كینه، حسد، غم و غصه چنان با قدرت و سرعتی غیرعادلانه راه خود را در افكار آدمی باز می كند كه به ناچار افكار خوب و خوشایند مجبور به عقب نشینی می شوند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعا

رعا. [ رُ ] (ع اِ) ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد). رجوع به راعی و رِعاء و رِعا شود.

معنی رعاعة

رعاعة. [ رَ ع َ ] (ع اِ) یکی رَعاع . رجوع به رعاع شود. || شترمرغ . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (ص ) مرد بیدل و بی هوش و بی عقل . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد بیدل و بیخرد. (از اق

معنی رعا

رعا. [ رِ ] (ع اِ) در اصل رِعاء. شبانان . (آنندراج ازکشف اللغات ) (غیاث اللغات ). || حاکمان . (آنندراج از کشف اللغات ). رجوع به راعی و رعاء شود.

معنی رعاف

رعاف . [ رَع ْ عا ] (ع ص ، اِ) آنکه بسیار از بینی او خون برآید. (از اقرب الموارد). || باران بسیار. (از المنجد).

معنی رعابیب

رعابیب . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رُعبوب . (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوب شود. || ج ِ رُعبوبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوبة شود.

معنی رعاف

رعاف . [ رُ ] (ع اِ) خون بینی . (منتهی الارب ) (از کشاف زمخشری ) (از دهار) (فرهنگ اوبهی ). خونی که از دماغ به راه بینی برآید. (آنندراج به نقل از بحرالجواهر و منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ). خونی که از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: