مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعادة


معنی رعادة

رعادة. [ رَع ْعا دَ ] (ع ص ، اِ) یا رعاد. ماهی الکتریسیته دار. (یادداشت مؤلف ) : منهم [من الصابئین ] من حرم علیه السمک خوفاً ان یکون رعادة. (آثار الباقیة). - ماهی رَعادَه ، ماهی رَعّادَة : گرهی پنجه کرده چون سر شست گرهی ماهی رعاده به دست . سنایی . رجوع به رعاد و بحر الجواهر و الجماهر ص 101 و رحله ٔ ابن بطوطة و ذخیره ٔ خوارزمشاهی و ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی و رَعادَة شود. || پرگوی . (از اقرب الموارد). || غرنده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رعاد شود.

معنی رعادة- ترجمه رعادة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعادة اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعادة


ترجمه رعادة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعادة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعام

رعام . [ رَ ] (ع اِمص ) تیزی نظر.(از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی رعاء

رعاء. [ رِ ] (ع اِ) یا رِعا. ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 50). رجوع به راعی شود.

معنی رعال

رعال . [ رُ ] (ع اِ) آب بینی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی رعاف

رعاف . [رُ ] (ع مص ) رفتن و روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خون از بینی بیامدن . (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خون از بینی برآمدن . (دهار). خون بینی شدن . (از کشاف

معنی رعالة

رعالة. [ رَ ل َ ] (ع اِمص ) گولی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حمق . (اقرب الموارد).

معنی رعا

رعا. [ رُ ] (ع اِ) ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد). رجوع به راعی و رِعاء و رِعا شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: