مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رعات


معنی رعات

رعات . [ رُ ] (ع ص ، اِ) رُعاة. ج ِ راعی . نگهبان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نگهدارندگان . حارسان . (فرهنگ فارسی معین ). || ج ِ راعی . چرانندگان . چوپانان . (فرهنگ فارسی معین ). شبانان . (یادداشت مؤلف ) : هر زمان بدتر شود حال رمه چون بود از گرسنه گرگان رعات . ناصرخسرو. || مجازاً به معنی حاکمان و سلاطین و این جمعراعی است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). والیان . امیران . شاهان . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به راعی و رعاة شود.

معنی رعات- ترجمه رعات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رعات اینجا را کلیک کنید

هم معنی رعات

منشعباب : 1 شاخه‌ها، متفرعات 2 شعبه‌ها
متفرعات : 1 شاخه‌ها، شعبه‌ها، شعبات 2 تابع‌ها، وابسته‌ها، توابع


ترجمه رعات

متفرعات: derivatives
مرعات: mirror


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رعات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رعادة

رعادة. [ رَع ْعا دَ ] (ع ص ، اِ) یا رعاد. ماهی الکتریسیته دار. (یادداشت مؤلف ) : منهم [من الصابئین ] من حرم علیه السمک خوفاً ان یکون رعادة. (آثار الباقیة). - ماهی رَعادَه ، ماهی رَعّادَة : گرهی پنج

معنی رعاک ا

رعاک ا. [ رَ کَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ دعایی ) در مقام دعا گویند به معنی : خدا نگاهدارد ترا. (یادداشت مؤلف ).

معنی رعاف

رعاف . [رُ ] (ع مص ) رفتن و روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خون از بینی بیامدن . (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خون از بینی برآمدن . (دهار). خون بینی شدن . (از کشاف

معنی رعاد

رعاد. [ رَع ْ عا ] (ع اِ) نوعی از ماهی که با بسودن آن دست و بازو لرزان گردد چندانکه آن ماهی زنده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). عرونه ؛ قسمی ماهی که الکتریسیته دارد. (یادداشت مؤ

معنی رعاش

رعاش . [ رُ ] (ع اِ) لرز. لرزه . (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الموارد). لرزی که در اثر درد شدید و تسکین ناپدیر به انسان عارض می شود. (از متن اللغة).

معنی رعابیب

رعابیب . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رُعبوب . (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوب شود. || ج ِ رُعبوبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به رعبوبة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: