مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصد


معنی رصد

رصد.[ رَ ص َ ] (معرب ، اِ) معرب رسد است که به معنی حصه و بهره است ، مانند سد که صد شده . (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). و رجوع به رسد شود.

معنی رصد- ترجمه رصد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصد اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصد

ستاره‌شناس : اخترشناس، رصاد، رصدنشین، منجم
ستاره‌شناسی : اخترشناسی، رصد، نجوم
پاییدن: 1 حراست، مراقبت، مواظبت 2 دیدزدن، مراقب‌بودن، مواظب‌بودن 3 دوام‌داشتن، ماندن 2 توجه کردن، مترصدبودن
ترصد : 1 انتظار، چشم‌داشت 2 پاس، مراقبت، نگهبانی 3 کمین 4 انتظارکشیدن 5 مراقب بودن
ترقب : 1 انتظار، چشم‌داشت 2 پاسداری، ترصد، دیده‌بانی، مراقبت


ترجمه رصد

پرصدا: noisy
رصد خانه: observatory
مترصد فرصت: tidewaiter
ترصد: expectation
مترصد: expecting


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصد

سخن جان گریندر: هرگز باوری را صددرصد نپذیرید، در غیر این صورت، روزی موردی پیش می آید كه با آن باور جور نباشید.
سخن دكتر سوئز: آیا شما موفق خواهید بود؟ بله حتما، بله حتما! با اطمینان نود و هشت درصد و هشت و سه چهارم درصد.
سخن كونوسوكی ماتسوشیتا: هفتاد درصد فكر مدیر باید متوجه نكات مثبت و تنها سی درصد متوجه نكات منفی افراد باشد.
سخن كونوسوكی ماتسوشیتا: هفتاد درصد فكر مدیر باید متوجه نكات مثبت و تنها سی درصد متوجه نكات منفی افراد باشد.
سخن جان ماكسول: مردم به كسی كه درصدد انجام كار در حد عالی باشد، احترام می گذارند، اما از توقعات و انتظارات غیر واقع بینانه بیزارند.

کف احمد ز آن نظر مخدوش گشت *** بحر او از مهر کف پر جوش گشت‏
مه همه کف است معطى نور پاش *** ماه را گر کف نباشد گو مباش‏
احمد ار بگشاید آن پر جلیل *** تا ابد بى‏هوش ماند جبرئیل‏
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش *** و ز مقام جبرئیل و از حدش‏
گفت او را هین بپر اندر پى‏ام *** گفت رو رو من حریف تو نى‏ام‏
باز گفت او را بیا اى پرده سوز *** من به اوج خود نرفتستم هنوز
گفت بیرون زین حد اى خوش فر من *** گر زنم پرى بسوزد پر من‏
حیرت اندر حیرت آمد این قصص *** بى‏هشى خاصگان اندر اخص‏
بى‏هشیها جمله اینجا بازى است *** چند جان دارى که جان پردازى است‏
جبرئیلا گر شریفى و عزیز *** تو نه‏اى پروانه و نه شمع نیز


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصدبین

رصدبین . [ رَ ص َ ] (نف مرکب ) رصدبان . (یادداشت مؤلف ). که به تماشای ستارگان بپردازد : ای حکیمان رصدبین خط احکام شما همه یاوه ست و شما یاوه سرایید همه . خاقانی .

معنی رصدة

رصدة. [ رَ دَ ] (ع اِ) یک دفعه باران . ج ، رصاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد).

معنی رصب

رصب . [ رَ ص َ ] (ع اِ) فضای واقع ما بین سبابه و بن وسطی . (ناظم الاطباء). مابین سبابه و وسطی از بنهای آنها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی رصد

رصد. [ رَ ] (ع مص ) رَصَد.مصدر بمعنی رَصَد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چشم داشتن . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی دبیرسیاقی ص 52) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیه

معنی رصد بستن

رصد بستن . [ رَ ص َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تعیین کردن حرکات و احوال کواکب در رصدگاه . (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). زیج بستن . (آنندراج ) : همه تمثالهای آسمانی رصد بسته بر آن تخت کیانی .

معنی رصدة

رصدة. [ رُ دَ ] (ع اِ) گاژه ٔ صیاد. (منتهی الارب ). گازه ٔ صیاد. (ناظم الاطباء). کازه ٔ صیاد. (آنندراج ). مغاک جهت شکار شیر و دد. (از اقرب الموارد). || حلقه ای از مس و یا نقره که در دوال شمشیر باشد. ج

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter