مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصاف


معنی رصاف

رصاف . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء). پی که بر تیر و کمان پیچند، و واحد آن رَصَفة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَصَفة شود. || ج ِ رَصیف . (ناظم الاطباء). ج ِرَصیف . به معنی پیهای اسب است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیهای اسب است و واحد آن رَصیف . || استخوان پهلو. ج ، رَصَف ، رُصُف . (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصاف اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصاف


ترجمه رصاف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصاف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ](اِخ ) قلعه ای است مر اسماعیلیه را. (منتهی الارب ).

معنی رصاغ

رصاغ . [ رِ ] (ع اِ) رسنی که بدان ستور را بندند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رساغ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به رساغ شود.

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة القرطبة. شهری است به اندلس ، و از آنجاست یوسف بن مسعود و محمدبن عبداﷲبن ضیغون . (از منتهی الارب ). شهریست در قرطبة اندلس که عبدالرحمان بن هشام آنرا بنا کرده است . (

معنی رصاع

رصاع . [ رَص ْ صا ] (ع ص ) مرد بسیار آرامنده با زن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) شهری است به شام . (آنندراج ). شهری به شام ، از آن شهر است ابومنیع عبیداﷲبن ابی زیاد و نبیره ٔ وی حجاج . (منتهی الارب ) (از لباب الانساب ). رصافة یا رصافةشام ، رصافه ای است معر

معنی رصاصة

رصاصة. [ رَ ص َ ] (ع اِ)یک قطعه از رصاص . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: