مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصاف


معنی رصاف

رصاف . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء). پی که بر تیر و کمان پیچند، و واحد آن رَصَفة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَصَفة شود. || ج ِ رَصیف . (ناظم الاطباء). ج ِرَصیف . به معنی پیهای اسب است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیهای اسب است و واحد آن رَصیف . || استخوان پهلو. ج ، رَصَف ، رُصُف . (از اقرب الموارد).

معنی رصاف- ترجمه رصاف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصاف اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصاف


ترجمه رصاف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصاف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافةواسط العراق . دهی است به واسط، از آن ده است حسن بن عبدالحمید. (منتهی الارب ). رصافه ای است در ده فرسخی واسط. (از معجم البلدان ). و رجوع به لباب الانساب شود.

معنی رصاصی

رصاصی . [ رَ صی ی ] (ع ص نسبی ) آنچه به رنگ رصاص باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) مرواریدی است که سفیدی او با سیاهی آمیخته بود، و رصاص سرخ فام را زیتی و تیره گون را عمانی گویند. (جواهرنامه ).

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة البغداد. محله ای است به بغداد، از آن محله است محمدبن بکار و جعفربن محمدبن علی . (از منتهی الارب ). صاحب قاموس الاعلام ترکی آرامگاه امام اعظم ابوحنیفه را در این شهرنوش

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة الکوفة. دهی است به کوفه . (منتهی الارب ). دهی به کوفة که آنراامیرالمؤمنین منصور بنا کرد. (از معجم البلدان ).

معنی رصاع

رصاع . [ رَ ] (ع مص ) آرمیدن با زن . (یادداشت مؤلف ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی رصافة

رصافة. [ رَ ف َ ] (ع مص ) نرمی درکار و استواری و استوار شدن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). عمل ، ثبوت و استواری آن . (از اقرب الموارد). || محکم گردیدن پاسخ به نحوی که برگشت نداشته باشد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter