مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافی


معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابومحمد حجاج بن یوسف بن ابی منیع و اسم او عبداﷲبن ابی زیاد رصافی است که به رصافه ٔ شام منسوب است . (از لباب الانساب ). رجوع به حجاج بن یوسف شود.

معنی رصافی- ترجمه رصافی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافی اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافی


ترجمه رصافی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصد

رصد. [ رَ ص َ ] (ع اِ) به اصطلاح نجوم ، چوتره ای که بر قله ٔ کوهی سازند و هفتصد گز اقلاً بلندی آن باشد و منجمان بر آن نشسته احوال کواکب معلوم کنند، و هودل نیز گویند. (ناظم الاطباء). چوتره ای باشد به ا

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن احمد رصافی ، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیه ٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او رو

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة الکوفة. دهی است به کوفه . (منتهی الارب ). دهی به کوفة که آنراامیرالمؤمنین منصور بنا کرد. (از معجم البلدان ).

معنی رصد

رصد.[ رَ ص َ ] (معرب ، اِ) معرب رسد است که به معنی حصه و بهره است ، مانند سد که صد شده . (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). و رجوع به رسد شود.

معنی رصب

رصب . [ رَ ص َ ] (ع اِ) فضای واقع ما بین سبابه و بن وسطی . (ناظم الاطباء). مابین سبابه و وسطی از بنهای آنها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی رصحاء

رصحاء. [ رَ ] (ع ص ) مؤنث ارصح . زن لاغرسرین . ج ، رُصْح . (از آنندراج ) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter