مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافی


معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن احمد رصافی ، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیه ٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او روایت دارند. (از لباب الانساب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافی اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافی


ترجمه رصافی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة البصرة. شهری است به بصره ، از آن شهر است محمدبن عبداﷲبن احمد و ابوالقاسم حسن بن علی . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). ورجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی ج

معنی رصحاء

رصحاء. [ رَ ] (ع ص ) مؤنث ارصح . زن لاغرسرین . ج ، رُصْح . (از آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی رصافی

رصافی . [ رُفی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به رصافة که نام چند شهر و موضع است . رجوع به رصافة اندلس و واسط و... شود.

معنی رصد

رصد. [ رَ ] (ع مص ) رَصَد.مصدر بمعنی رَصَد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چشم داشتن . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی دبیرسیاقی ص 52) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیه

معنی رصافی

رصافی .[ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبدالملک بن ضیفون رصافی ، منسوب به رصافه ٔ اندلس ، که از ابوسعید اعرابی روایت کرد و ابوعمربن عبدالبر اندلسی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) نام مسجدی است در رصافه ٔ بغداد که آنرا مهدی خلیفه ٔ عباسی بنا کرد. رجوع به تاریخ گزیده ص 300 و عقدالفرید ج 5 ص 395 و مجمل التواریخ و القصص ص 332 و الاوراق ص 71، 77، 192، 226 و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: