مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافة


معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة الکوفة. دهی است به کوفه . (منتهی الارب ). دهی به کوفة که آنراامیرالمؤمنین منصور بنا کرد. (از معجم البلدان ).

معنی رصافة- ترجمه رصافة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافة اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافة


ترجمه رصافة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصخ

رصخ . [ رَ ] (ع مص ) ثابت و برجای بودن در کاری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رسوخ . (از اقرب الموارد). و رجوع به رسوخ شود.

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة البصرة. شهری است به بصره ، از آن شهر است محمدبن عبداﷲبن احمد و ابوالقاسم حسن بن علی . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). ورجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی ج

معنی رصانة

رصانة. [ رَ ن َ ] (ع مص ) رصانت . محکم و استوار گردیدن : رصن رصانةً. (از تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استواری و محکمی . (از آنندراج ). محکم بودن و استوار گردیدن . (از فرهنگ فا

معنی رصد

رصد. [ رَ ] (ع مص ) رَصَد.مصدر بمعنی رَصَد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چشم داشتن . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی دبیرسیاقی ص 52) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیه

معنی رصح

رصح . [ رُ ] (ع ص ) ج ِ اَرْصَح و رَصْحاء. (ناظم الاطباء). رجوع به ارصح و رصحاء شود.

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابومحمد حجاج بن یوسف بن ابی منیع و اسم او عبداﷲبن ابی زیاد رصافی است که به رصافه ٔ شام منسوب است . (از لباب الانساب ). رجوع به حجاج بن یوسف شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter