مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافة


معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) نام یازده جایگاه است . رجوع به المشترک یاقوت حموی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافة اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافة


ترجمه رصافة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن احمد رصافی ، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیه ٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او رو

معنی رصافی

رصافی . [ رُفی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به رصافة که نام چند شهر و موضع است . رجوع به رصافة اندلس و واسط و... شود.

معنی رصاغ

رصاغ . [ رِ ] (ع اِ) رسنی که بدان ستور را بندند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رساغ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به رساغ شود.

معنی رصافة

رصافة.[ رُ ف َ ] (اِخ ) یا عین الرصافة یا رصافة الحجاز. موضعی است به حجاز. (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).

معنی رصاف

رصاف . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء). پی که بر تیر و کمان پیچند، و واحد آن رَصَفة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَصَفة شود. || ج ِ رَصیف . (ناظم الاطباء). ج ِرَصیف . به معنی پیهای اسب

معنی رصانت

رصانت . [ رَ ن َ ] (از ع ، اِمص ) رصانة. قوت و محکمی و استواری . (یادداشت مؤلف ) : از نواحی و اقطار و هند درختی چند بیاورند در رزانت و رصانت متقارب و در سخاوت و متانت متناسب . (از ترجمه ٔ تاریخ یمینی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: