مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافة


معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة القرطبة. شهری است به اندلس ، و از آنجاست یوسف بن مسعود و محمدبن عبداﷲبن ضیغون . (از منتهی الارب ). شهریست در قرطبة اندلس که عبدالرحمان بن هشام آنرا بنا کرده است . (از معجم البلدان ). شهری است در خاور اندلس واقع در بلنسیة که دارای مناظر طبیعی و باغها و بستانها می باشد و در آنجا زعفران خوب بدست می آید. و رجوع به حلل السندسیة ج 1 ص 49، 217 و 218 و لباب الانساب ج 1 و معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی ج 3 شود.

معنی رصافة- ترجمه رصافة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافة اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافة


ترجمه رصافة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن احمد رصافی ، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیه ٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او رو

معنی رصحاء

رصحاء. [ رَ ] (ع ص ) مؤنث ارصح . زن لاغرسرین . ج ، رُصْح . (از آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی رصاف

رصاف . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء). پی که بر تیر و کمان پیچند، و واحد آن رَصَفة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَصَفة شود. || ج ِ رَصیف . (ناظم الاطباء). ج ِرَصیف . به معنی پیهای اسب

معنی رصح

رصح . [ رَ ص َ ] (ع مص ) بهم نزدیک شدن رانهای کسی و لاغرسرین گردیدن آن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ).

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابومحمد حجاج بن یوسف بن ابی منیع و اسم او عبداﷲبن ابی زیاد رصافی است که به رصافه ٔ شام منسوب است . (از لباب الانساب ). رجوع به حجاج بن یوسف شود.

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة البغداد. محله ای است به بغداد، از آن محله است محمدبن بکار و جعفربن محمدبن علی . (از منتهی الارب ). صاحب قاموس الاعلام ترکی آرامگاه امام اعظم ابوحنیفه را در این شهرنوش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter