مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رصافة


معنی رصافة

رصافة.[ رُ ف َ ] (اِخ ) یا عین الرصافة یا رصافة الحجاز. موضعی است به حجاز. (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رصافة اینجا را کلیک کنید

هم معنی رصافة


ترجمه رصافة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رصافة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابومحمد حجاج بن یوسف بن ابی منیع و اسم او عبداﷲبن ابی زیاد رصافی است که به رصافه ٔ شام منسوب است . (از لباب الانساب ). رجوع به حجاج بن یوسف شود.

معنی رصب

رصب . [ رَ ص َ ] (ع اِ) فضای واقع ما بین سبابه و بن وسطی . (ناظم الاطباء). مابین سبابه و وسطی از بنهای آنها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی رصانت

رصانت . [ رَ ن َ ] (از ع ، اِمص ) رصانة. قوت و محکمی و استواری . (یادداشت مؤلف ) : از نواحی و اقطار و هند درختی چند بیاورند در رزانت و رصانت متقارب و در سخاوت و متانت متناسب . (از ترجمه ٔ تاریخ یمینی

معنی رصافة

رصافة. [ رُ ف َ ] (اِخ ) یا رصافة القرطبة. شهری است به اندلس ، و از آنجاست یوسف بن مسعود و محمدبن عبداﷲبن ضیغون . (از منتهی الارب ). شهریست در قرطبة اندلس که عبدالرحمان بن هشام آنرا بنا کرده است . (

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) سفیان بن زیاد رصافی مخرمی ، منسوب به رصافة که محله ای است در بغداد. وی از ابراهیم بن عینیة و عیسی بن یونس روایت کرد و عباس بن محمد الدوری و جز وی از او روایت دارند. (از لباب

معنی رصافی

رصافی . [ رُ فی ی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن احمد رصافی ، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیه ٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او رو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: