مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رشم


معنی رشم

رشم . [ رَ ] (ع مص ) نوشتن و نگار کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). نوشتن . (از اقرب الموارد) (از نشوءاللغة ص 5). || مهر کردن انبار گندم را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). مهر کردن خرمن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). مهر کردن انبار را با مهر چوبین . (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الموارد). و رجوع به رَسْم شود.

معنی رشم- ترجمه رشم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رشم اینجا را کلیک کنید

هم معنی رشم

آماربرداری: آماردن، احصائیه، سرشماری
آمارگیری: احصائیه، سرشماری
سرشماری : آماربرداری، آمارگیری، احصائیه
پرکرشمه: افسونگر، طناز، عشوه‌گر، عشوه‌ساز، لوند و سرد، سردمزاج
پرناز: 1 پرغمزه، پرکرشمه، نازآفرین، نازدار، نازو 2 پرادا، پرنخوت، متکبر، مغرور


ترجمه رشم

ارشمیدس: Archimedes
سرشماری: census
ترشمزه: sour


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رشم

سخن ویلیام پن: راز شادمانی در این است: هنگامی كه دیگران بر دشواریهای خود می‌افزایند، شما فراوانی‌هایی را كه در دست دارید برشمارید.
سخن ویلیام پن: راز شادمانی در این است: هنگامی كه دیگران بر دشواریهای خود می‌افزایند، شما فراوانی‌هایی را كه در دست دارید برشمارید.

قصه‏ى اعرابى درویش و ماجراى زن با او به سبب قلت و درویشى‏ ***
یک شب اعرابى زنى مر شوى را *** گفت و از حد برد گفت‏وگوى را
کاین همه فقر و جفا ما مى‏کشیم *** جمله عالم در خوشى ما ناخوشیم‏
نان‏مان نى نان خورشمان درد و رشک *** کوزه‏مان نه آبمان از دیده اشک‏
جامه‏ى ما روز تاب آفتاب *** شب نهالین و لحاف از ماهتاب‏
قرص مه را قرص نان پنداشته *** دست سوى آسمان برداشته‏
ننگ درویشان ز درویشى ما *** روز شب از روزى اندیشى ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان *** بر مثال سامرى از مردمان‏
گر بخواهم از کسى یک مشت نسک *** مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک‏
مر عرب را فخر غزو است و عطا *** در عرب تو همچو اندر خط خطا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رشمه

رشمه . [ رَ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریکان بخش گرمسار شهرستان دماوند. سکنه 300 تن . آب آن از حبله رود. محصولات عمده غلات و بنشن . صنایع دستی قالیچه و گلیم و جاجیم بافی . راه از طریق ریکان کردوان ماش

معنی رشن

رشن . [رَ ش َ ] (ع مص ) رَشْن . رجوع به رَشْن (ع مص ) شود.

معنی رشمه

رشمه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ) افساری است خاص که از طلا ونقره سازند و بر اسبان خاصه در وقت سواری بندند، و بعضی گویند رشمه ریسمان آن زنجیر است . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). رسن بلند

معنی رشگا

رشگا. [ رِ ] (اِ) مرضی جلدی در اطفال . نام مرضی است که بیشتر در پشت گوش کودکان نوزاد و شیرخوارگان پیدا شود و چون به مداوای آن نکوشند گاهی به هلاکت کشد. سعفه . شیرینه . اگزما . (یادداشت مؤلف ).

معنی رشکین

رشکین . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به رشک یعنی صاحب رشک ، و در سراج اللغات نوشته که این مرکب است از رشک و کلمه ٔ کین چون دو کاف به هم آمدند یکی را حذف کردند اغلب که کاف تازی حذف کرده باشند بخلاف چرکین ک

معنی رشکی

رشکی . [ رَ ] (اِخ ) یا رشکی سبزواری ، مولانا شرف . مدتی در کاشان اقامت گزید و بعد به گیلان مهاجرت کرد و در آنجا درگذشت . بیت زیر از اوست : به عیب بیوفایی تا نگردد متهم یارم به هر کس می رسم شکر وفای

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: