مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رزوم


معنی رزوم

رزوم . [ رُ ] (ع مص ) رُزام . مصدر به معنی رُزام . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بر زمین ماندن شتر از لاغری : رزم البعیر رزوماً و رزاماً؛ بر زمین ماند شتر از لاغری . (آنندراج ) (منتهی الارب ). برنخاستن شتر از لاغری . (از اقرب الموارد). بناجنبیدن شتر از نزاری . (مصادر اللغه ٔ زوزنی چ بینش ص 254). || گرد آوردن چیزی را در جامه .(آنندراج ) (از منتهی الارب ). و رجوع به رُزام شود.

معنی رزوم- ترجمه رزوم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رزوم اینجا را کلیک کنید

هم معنی رزوم

آرزومند: امیدوار، خواستار، راجی، راغب، شایق، عاشق، متمنی، متوقع، مسئلت، مشتاق، منتظر، هواخواه
آرزومندانه: امیدوارانه، بارغبت، عاشقانه، مشتاقانه
آرزومندی: 1 اشتیاق، رغبت، شوق، میل 2 تعشق، شیفتگی، عاشقی، هواداری 3 تحسر، حسرت
شایق: آرزومند، راغب، مایل، مشتاق و بیزار، بی‌میل
تشنگی : 1 عطش، نهل و گرسنگی، مجاعه، جوع 2 آرزومندی، اشتیاق


ترجمه رزوم

آرزومند: eager
آرزومندانه: eagerly
آرزومندانه: eagerly
آرزومندی: desire
آرزومندانه: desirous


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رزوم

سخن میلان كوندرا: انسان آرزومند جهانی است كه در آن خیر و شر آشكارا تشخیص دادنی باشند، زیرا در او تمایل ذاتی و سركش داوری كردن پیش از فهمیدن، وجود دارد.
سخن هنری وادزورث لانگ‌فلو: چه شكوهی دارد این جهان، در چشم كسی كه با دلی آرزومند در زیر آسمان پر جبروت و درخشان به پیش می رود.
سخن آبراهام مازلو: انسان ایده‌آل مذهبی و خداگونه، كسی است كه به بهترین وجهی، ارزش‌های بودن "خداگونه" را در خود بارز می‌سازد، یا دست كم، آرزومند رسیدن به آنهاست.
سخن جبران خلیل جبران: فرزندانتان، فرزندان شما نیستند. آنها فرزندان زندگی‌اند كه آرزومند خویشتن خویش‌اند.
سخن بودا: آرزومندان نمیرند، نااندیشمندان، خود، گویی مرده‌اند.

اهل و فرزندان سفر را ساختند *** رخت را بر گاو عزم انداختند
شادمانان و شتابان سوى ده *** که برى خوردیم از ده مژده ده‏
مقصد ما را چراگاه خوش است *** یار ما آن جا کریم و دل کش است‏
با هزاران آرزومان خوانده است *** بهر ما غرس کرم بنشانده است‏
ما ذخیره‏ى ده زمستان دراز *** از بر او سوى شهر آریم باز
بلکه باغ ایثار راه ما کند *** در میان جان خودمان جا کند
عجلوا أصحابنا کی تربحوا *** عقل مى‏گفت از درون لا تفرحوا
من رباح اللَّه کونوا رابحین *** إن ربی لا يُحِبُّ الفرحین‏
افرحوا هونا بما آتاکم *** کل آت مشغل ألهاکم‏
شاد از وى شو مشو از غیر وى *** او بهار است و دگرها ماه دى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رزوح

رزوح . [ رُ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَزاح و رِزاح . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مصادر مزبور شود. افتادن از ماندگی و لاغری و لاغر گردیدن ناقه . (منتهی الارب ). مانده شدن شتر از نزاری . (تا

معنی رزون

رزون . [ رَزْ زو ] (اِخ ) (به معنی بزرگ و امیر) رزون بن الیداع است که از نزد هدد عزر فرار کرد و چند تن از جنگجویان را با خود همداستان نمود و در حوالی دمشق جنگ درپیوست و تخت سلطنت را متصرف گشت . وی در

معنی رزیت

رزیت . [ رَ زی ی َ ] (ع اِ) رَزیّة. مصیبت . (یادداشت مؤلف ) : در اطناب ذکر مصیبت این شهاب مضی ٔ و اسهاب شرح رزیت این نقاب المعی عمر به سر آوردی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 460).چون خبر این رزیت به سلطان

معنی رزی

رزی . [ رَزْی ْ ] (ع مص ) قبول کردن احسان : رزی فلاناً. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پذیرفتن نیکی کسی را. (از اقرب الموارد).

معنی رزوئیه

رزوئیه . [ رَ ئی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پاریز بخش مرکزی سیرجان . سکنه ٔ آن 150 تن . آب آنجا از قنات . محصولات عمده ٔ آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی رزی

رزی . [ رُزْ زی ی ] (اِخ ) ابوجعفر محمدبن عبداﷲ رزی شیخ مسلم بن حجاج باوی ازدی نیز نامیده شده است که مراد یک تن است . رزی از اسماعیل بن علیة و معتمربن سلیمان و جز وی حدیث شنید. عباس دوری و جز وی از او

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: