مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رزوح


معنی رزوح

رزوح . [ رُ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَزاح و رِزاح . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مصادر مزبور شود. افتادن از ماندگی و لاغری و لاغر گردیدن ناقه . (منتهی الارب ). مانده شدن شتر از نزاری . (تاج المصادر بیهقی ). سخت لاغر شدن ستور و بماندن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی چ بینش ص 223).

معنی رزوح- ترجمه رزوح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رزوح اینجا را کلیک کنید

هم معنی رزوح


ترجمه رزوح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رزوح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رزیزی

رزیزی . [ رِزْ زی زا ] (ع اِ) آوازی که از دور آید.(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || آوازی که در شکم پدید گردد. (ناظم الاطباء). || وجع. (از اقرب الموارد).

معنی رزوف

رزوف . [ رَ ] (ع ص ) ناقة رزوف ؛ ماده شتر درازپا و گشاده گام و سریع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ناقه ای که دارای دوپای دراز و گامهای واسع باشد. (از اقرب الموارد).

معنی رزه بند

رزه بند. [ رَ زَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان طارم بالای بخش سیردان شهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 342 تن . آب آنجا از رودخانه ٔ چال . محصول عمده ٔ آن غلات و پنبه و فندق و صنایع دستی زنان گلیم و جاجیم بافی ا

معنی رزیز

رزیز. [ رَ ] (ع اِ) گیاهی که در رنگرزی بکار برند. (ناظم الاطباء). گیاهی است که به وی رنگ کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || رزیز رعد؛ صوت آن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). آواز

معنی رزه

رزه . [ رَ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول . سکنه ٔ آن 200 تن . آب آنجا از چشمه . محصول عمده ٔ آن غلات . صنایع دستی زنان قالیبافی . ساکنان از طایفه ٔ عشایرند. قلعه ٔ رزه از آ

معنی رزیت

رزیت . [ رَ زی ی َ ] (ع اِ) رَزیّة. مصیبت . (یادداشت مؤلف ) : در اطناب ذکر مصیبت این شهاب مضی ٔ و اسهاب شرح رزیت این نقاب المعی عمر به سر آوردی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 460).چون خبر این رزیت به سلطان

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: