مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رزنده


معنی رزنده

رزنده . [ رَ زَ دَ / دِ ] (نف ) رنگ کننده و رنگرز و صباغ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رنگ کننده . (انجمن آرا). || لکه کننده . (ناظم الاطباء).

معنی رزنده- ترجمه رزنده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رزنده اینجا را کلیک کنید

هم معنی رزنده

آمرزگار: آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور
زنده‌دل: خرم، خوشحال، خوشدل، سرزنده، شاد و دلمرده
سبک‌روح، سبکروح : 1 شاد، سرزنده، باروحیه 2 ظریف‌طبع 3 خوش‌بین 4 بی‌تکلف، بی‌تکبر
سرحال : 1 تندرست، سالم، صحیح‌المزاج و مریض، بیمار، ناخوش 2 بانشاط، خوشحال، سردماغ، سرزنده، شاد، کیفور، لول، مسرور و ناخوش، بدحال، ناشاد
سرخوش : 1 تردماغ، خوشحال 2 سردماغ، سرزنده 3 بانشاط، شاد 4 سرمست، شنگول، لول، مخمور، مست، مسرور، ملنگ، نشئه و خمار


ترجمه رزنده

لرزنده: shaky
لرزنده: vibrant
سرزنده: vivacious
ارزنده: worthwhile


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رزنده

سخن هنری دیوید تورئو: نیازی نیست با سختی یا فشار، به خرد راستین دست یافت، بلكه خرد با سرخوشی و نشاط كودكانه به دست می‌آید. اگر به این امر آگاه باشید، بیش از هر چیزی باید سرزنده باشید.
سخن مثل آفریقائی: تدبیر، ارزنده تر از زور است.
سخن گوته: تنها آن كس قهرمانان را به حق تواند ستود كه خود دلیرانه جنگیده باشد، زیرا تا كسی سرد و گرم جهان را نچشیده باشد قدر مردان ارزنده را نداند.
سخن حضرت محمد (ص): اگر بندگان (خدا بر روی زمین) گناه نمی‌كردند، حقیقتاً، خداوند خلقی را می‌آفرید كه گناه كنند سپس آنها را مورد عفو قرار می‌داد و او آمرزنده‌ی مهربان است.
سخن استیو چندلر: ارتباط با انسان‌هایی كه به مرحله‌ی رشد و دگرگونی رسیده‌اند، نه تنها دلپسند و دلنشین است، بلكه بیشتر به مراحل مفید و نوآوری‌‌های ارزنده‌ای كشیده می‌شود.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رزنزوایگ شوانو

رزنزوایگ شوانو. [ رُ زِن ْزْ شْوا ن َ ] (اِخ ) خاورشناس نامی آلمان که دیوان حافظ را به زبان آلمانی ترجمه بنظم کرده است . رجوع به تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی ) تألیف ادوارد براون ص 326 و 327 ش

معنی رزن

رزن . [ رَ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان تترستان بخش نور شهرستان آمل . سکنه ٔ آن 160 تن . محصولات عمده ٔ آن غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی رزوم

رزوم . [ رُ ] (ع مص ) رُزام . مصدر به معنی رُزام . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بر زمین ماندن شتر از لاغری : رزم البعیر رزوماً و رزاماً؛ بر زمین ماند شتر از لاغری . (آنندراج ) (منتهی الارب ). برن

معنی رزون

رزون . [ رُ ] (ع اِ) ج ِ رَزْن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ رَزْن ، به معنی جای بلند هموار که آب ایستد بر وی . (آنندراج ). رجوع به رَزْن شود.

معنی رزنة

رزنة. [رِ ن َ ] (ع اِ) جای گرد آمدن آب . ج ، رِزان . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی رزن

رزن . [ رَ ](ع اِ) جای بلند و هموار که آب ایستد در وی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). مکان مرتفع که به طمأنینه آب در آن گرد آید. ج ، رُزون ، رِزان . (از اقرب الموارد). چنبر آب در کوه و گو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: