مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رزنبرگ


معنی رزنبرگ

رزنبرگ . [ رُ زِم ْ ب ِ ] (اِخ ) خاورشناس نامی آلمان که زراتشت نامه را از روی پنج نسخه ٔ خطی به سال 1904 م . در پطرزبرگ با مقدمه و یادداشتهای فاضلانه ای به فرانسه ترجمه کرده است . رجوع به فهرست مزدیسنا و ادب پارسی شود.

معنی رزنبرگ- ترجمه رزنبرگ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رزنبرگ اینجا را کلیک کنید

هم معنی رزنبرگ


ترجمه رزنبرگ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رزنبرگ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رزمهر

رزمهر. [ رَ م ِ ] (اِخ ) یا زرمهر. بموجب لغت ولف نام پسر سوخره سردار جنگی است (ولی صحیح آن زرمهر است ). (فرهنگ لغات شاهنامه ). و رجوع به زرمهر شود.

معنی رزمی

رزمی . [ رَ ] (ص نسبی ) جنگجو. جنگاور. حربی . (فرهنگ فارسی معین ). جنگی . منسوب به رزم . اهل رزم . (یادداشت مؤلف ). رزمجو : چنگ است پای بسته سرافکنده خشک تن چون رزمیی که گوشت ز احشا برافکند . خا

معنی رزوئیه

رزوئیه . [ رَ ئی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پاریز بخش مرکزی سیرجان . سکنه ٔ آن 150 تن . آب آنجا از قنات . محصولات عمده ٔ آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی رزوء

رزوء. [ رُ ] (ع مص ) مصیبت و زیان رسانیدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی چ بینش ص 274). رجوع به رزء و رزیئة شود.

معنی رزه بند

رزه بند. [ رَ زَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان طارم بالای بخش سیردان شهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 342 تن . آب آنجا از رودخانه ٔ چال . محصول عمده ٔ آن غلات و پنبه و فندق و صنایع دستی زنان گلیم و جاجیم بافی ا

معنی رزنگ

رزنگ . [ رَ زَ ] (اِخ ) نام قدیم سیستان . رجوع به ایران باستان ج 1 ص 157 و 375 و سیستان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: