مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رحی


معنی رحی

رحی . [ رَ حا ] (اِخ ) نام جایی است به سیستان و نسبت بدان رحایی باشد. (یادداشت مؤلف ). موضعی است به سجستان ، از آن موضع است محمدبن احمدبن ابراهیم رحوی . (آنندراج ).

معنی رحی- ترجمه رحی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رحی اینجا را کلیک کنید

هم معنی رحی

سفاح : 1 خونریز، سفاک و عطوف، باعاطفه، رحیم 2 بخشنده و لئیم 3 سخنور، فصیح
سفاک : بی‌رحم، خون‌ریز، ستمکار، ستمگر، شقی، ظالم و پرعطوفت، رحیم، عطوف، مهربان
سفر : جابجایی، رحلت، رحیل، سیاحت، عزیمت، کوچ، مسافرت، مهاجرت، نقل‌مکان، هجرت و حضر
سلیل : 1 شراب ناب، رحیق و درد 2 تاک، رز 3 مغزحرام، نخاع 3 فرزند، پسر، ابن 4 بچه شتر
شراب: باده، خمر، رحیق، سلیل، صهبا، مدام، مسکر، مل، می، نبید، نبیذ


ترجمه رحی

رحیم: Rheem
مجلس ترحیم: obit
ناخوشی همه گیرحیوانی: epizootic
شرحی: explanatory
رحیل: journey


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رحی

سخن دیوید لیلینتال: راه میان‌بر و ایمن به نومیدی و تسلیم [گردن نهادن] این است كه باور داشته باشیم جایی، طرحی از چیزهایی وجود دارد كه تعارض، مبارزه، نادانی، زیاده‌خواهی و آز و بدخواهی شخص را از میان می‌برد.
سخن موریس مترلینگ: ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور كنیم كه برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیك به صد میلیارد كهكشان وجود دارد كه هر یك از آنها چندین میلیون خورشید دارند كه شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می كنند و در هیچ جای دنیا كسی برایشان غصه نمی خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی كند.
سخن موریس مترلینگ: ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور كنیم كه برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیك به صد میلیارد كهكشان وجود دارد كه هر یك از آنها چندین میلیون خورشید دارند كه شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می كنند و در هیچ جای دنیا كسی برایشان غصه نمی خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی كند.
سخن ویكتور هوگو: سراسر وجود انسان طرحی از خداست كه در زمین گام برمی‌دارد.
سخن موریس مترلینگ: ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور كنیم كه برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیك به صد میلیارد كهكشان وجود دارد كه هر یك از آنها چندین میلیون خورشید دارند كه شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می كنند و در هیچ جای دنیا كسی برایشان غصه نمی خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی كند.

ما ذخیره‏ى ده زمستان دراز *** از بر او سوى شهر آریم باز
بلکه باغ ایثار راه ما کند *** در میان جان خودمان جا کند
عجلوا أصحابنا کی تربحوا *** عقل مى‏گفت از درون لا تفرحوا
من رباح اللَّه کونوا رابحین *** إن ربی لا يُحِبُّ الفرحین‏
افرحوا هونا بما آتاکم *** کل آت مشغل ألهاکم‏
شاد از وى شو مشو از غیر وى *** او بهار است و دگرها ماه دى‏
هر چه غیر اوست استدراج تست *** گر چه تخت و ملک تست و تاج تست‏
شاد از غم شو که غم دام لقاست *** اندر این ره سوى پستى ارتقاست‏
غم یکى گنج است و رنج تو چو کان *** لیک کى درگیرد این در کودکان‏
کودکان چون نام بازى بشنوند *** جمله با خر گور هم تگ مى‏دوند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رحیل خانه

رحیل خانه . [ رَ ن َ / ن ِ] (اِ مرکب ) اقامتگاه . باش جای . جای قرار و اقامت . || کنایه از دنیا، جهان . گیتی : روزی دو در این رحیل خانه می باید ساخت با زمانه . نظامی .

معنی رحیة

رحیة. [ رَ حی ی َ ] (ع اِ) مار حلقه زده . (ناظم الاطباء). صورت اصلی کلمه ٔ رَحّة است به معنی مار بصورت طوق پیچ خورده . (منتهی الارب ).

معنی رحیب

رحیب . [ رَ ] (ع ص ) فراخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) : همتی عالی و نعمتی متوالی و کنفی رحیب و مرتعی خصیب . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 286). || فراخ سینه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطب

معنی رحی

رحی . [ رَح ْی ْ ] (ع مص ) رَحْو. ساختن آسیا و یا گردانیدن آن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رحیت الرحا؛ به معنی رحوت الرحا است . (منتهی الارب ). به معنی رحا یرحو و آن نادر است . (از اقرب الموارد). رجوع

معنی رحیل

رحیل . [ رَ ] (اِخ ) منزلی میان بصره و مکه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی رحیة

رحیة. [ رُ ح َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) مصغر رَحی ̍. سنگ آسیای کوچک . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: